سحـــر خاتـــون
گفتند عینک سیاهت را بردار دنیا پر از زیباییست!!! عینک را برداشتم.. وحشت کردم از هیاهوی رنگها عینکم را بدهید میخواهم به دنیای یکرنگم پناه برم
سحـــر خاتـــون
کاش گاهی مرد بودم می شد تنهاییم را....به خیابان بیاورم سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم ... کاش گاهی مرد بودم می شد شادی ام را....به کوچه ها بریزم....با صدای بلند بخندم و هیچ ماشینی.....برای سوار کردنم....ترمز نکند!!!
سحـــر خاتـــون
دریـا نیستـــم ... امـــا ، دل که میزنــی به مـن.. بیکـــرانه میشـــوم ...!
سحـــر خاتـــون
گــــفته باشــــم !.!.! سرم با دیگران گرم است، دلم با تو.
سحـــر خاتـــون
عکست از تو مهربانتراست... سکوت ميکند تا تمام ناگفته ها را بگويم برايش....!
سحـــر خاتـــون
دارم به جایی میرسم که بزنم به سیم آخر و بشم یه آدم خنثی!نه برای کسی فایده ای داشته باشم نه ضرری...فقط خودم باشم و خودم...به جایی رسیدم که دیگه حتی خودمم خودمو نمیبینم...دم همه دست اندرکاران گرم...!!!
سحـــر خاتـــون
حتی وقتی کودک بودم باد از دستم دزدید بادکنکام را و به آسمانها برد...
سحـــر خاتـــون
این لبخندهای زورکی فقط چروک صورت را زیاد می کند
سحـــر خاتـــون
لحظه های سکوتم پرهیاهو ترین دقایق زندگیم هستند مملو از آنچه می خواهم بگویم و نمی گویم
سحـــر خاتـــون
گاهی اوقات باید تا بینهایت آرامش گریست، آنگاه تبسم زیباتر از رنگین کمان بعد از باران خواهد شد...
سحـــر خاتـــون
حکایت این روزهای ما داستان همان گورخری ست که نمی دانست سیاه است با خط های سفید، یا سفید است با خط های سیاه ... !
سحـــر خاتـــون
آدمها را بگو امروز عاشقت هستند فردا فراموش ... معنای چیزها که دیگر جای خودش را دارد!
سحـــر خاتـــون
احساس، پول نیست که هر کجا بخواهی خرجش کنی. احساس، چشمه است، ناگاه جاری میشود...
سحـــر خاتـــون
رفتن مانند آدم کُشی است بار اولش سخت است فقط !