سحـــر خاتـــون
مردم شهری كه همه در آن مــیلنگند ، به كسی كه راست راه مــيرود ، مــیخندند ... !
سحـــر خاتـــون
چقدر دلم میخواهد نامه بنویسم... تمبر و پاكت هم هست و یك عالمه حرف! كاش كسی جایی منتظرم بود....
سحـــر خاتـــون
یادور شو...........
یا نزدیکتر بیا.......
دیگر تحمل نگاه هایت را ندارم........
از تنهایی خود نمیترسم......
از ان میترسم که بعداز رفتنم دوست داشتنت را از زبان دیگری بشنوم که بگویی نفهمید دوست داشتن مرا.............
سحـــر خاتـــون
باران که بند بیاید تازه خاطره ها شروع میکند به چکه کردن ....!
سحـــر خاتـــون
زندگی کوتاه تر از آن است که روز خود را با ناراحتی دیروز شروع کنید، این کار میتواند امروز زیبا و فردای پر هیجانتان را نابود کند. لبخند بزنید و روز خود را مثبت شروع کنید .
فقط نی نی
خاتون به سرش زده نی نی بشه!
سحـــر خاتـــون
نذار به این فکر کنم که برای فراموش کردن یکی دیگه کنارتم...نمیخوام حس کنم که بازم با وجود من جای اون تو دلت پرنمیشه!!!!!
سحـــر خاتـــون
جواب یه حرفایی ، یه نفس عمیقه ... بزار تو دلت بمونه ... این جوری قشنگ تره ...!
سحـــر خاتـــون
یکی نیست بهم بگه : از چه میترسی تو! تو که بر تلخ ترین، سخت ترین حادثه ها خندیدی !!!
سحـــر خاتـــون
با جماعت امروز ، یک سلام.....والسلام ..!
سحـــر خاتـــون
سر می اندازم کلاف ” خیال بافی ” ام را
می بافم
می بافم
به کوری چشم گره ها نقش تو را خواهم بافت
سحـــر خاتـــون
بازم دمه خاطراتت گرم
بعضی وقتا میاد سراغمون
خودت که این چیزا حالیت نیست...