سحـــر خاتـــون
دوست داشتن جسارت میخواهد... بی پروایی میخواهد... دوست داشتن دل می خواهد... ... مردانگی می خواهد... اگر اینها را نداری... هرگز به فکر عشق و عاشقی نباش..
سحـــر خاتـــون
حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ... دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت ... حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ... زخم داشت و ننالید... ... ... گریه کرد ؛ اما اشک نریخت .. حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست ! حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا ... همه ی صداها را بشنود
سحـــر خاتـــون
تنورِ فاصله داغ است، و من سیر از نانِ.....تنهایی.!!!
سحـــر خاتـــون
پاییز مرا عاشق می کند
باران عاشق تر
.
.
حالا تو بگو این باران پاییزی با من چه می کند .....!!
سحـــر خاتـــون
نقاش باشی ... چقدر می گیری ، بیای صفحه های سیاهِ دلم رو رنگ کنی ؟ .........بعد، برای دیوارِ اتاقم یه روز آفتابی بکشی که نور آفتاب تا وسطِ اتاق اومده باشه ... ... راستی ... من روی صورتم یه خنده می خوام ، نرخِ خنده که گرون نیست ...
سحـــر خاتـــون
یه وقت به سرت نزند! که شعرهایم را بتکانی… چرا که رسوا خواهم شد…! و همه خواهند دید!! لحظه لحظه تو را” میان واژه هایم!
سحـــر خاتـــون
گاهی آرزو می کنم زمان به عقب برگردد ...و من هم ... اما می ترسم می ترسم برگردم ...وکسی منتظرم نباشد
سحـــر خاتـــون
معجزه است این دستان سرد تو وقتی که تن مرا این چنین آتش میزند!! ... انگار " من " به " تو " مبتلا شده!! درمانش را می دانی؟؟!
سحـــر خاتـــون
آدم هـا كه عوض می شونـد از "سلام" و "شب بخیـر" گفتن شـان می شـود فهمیـد ! از بـوسه هـا و نـگاه هـا ! از گودال هـای ِ عمیقـی كه بیـن ِ تـو و خودشـان می كـَنند ! و تویش را پـُر از دلیـل می كُـنند ! ... ...و بعضـی هـا را بی خیـالَش می شونـد ! .. یك گودال هم ، تـوی ِ دل ِ تـو می كـَنند ! كه این یكـی را ، خـودت بایـد پـُر كُـنی ... ...
سحـــر خاتـــون
همه چیز خنده دار بود ! داشتن تو بودن من ماندن ما رفتن تو ... رفتن من این همه آه ! گاهی از این همه خنده گریه ام می گیرد... !
سحـــر خاتـــون
دلــم عجــیب آرامــش آغــوشــت را می خواهــد !
كمــی در آغوشــم بگیــر .
قــول می دهــم كـه آرام شــوم.