سحـــر خاتـــون
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی…
سحـــر خاتـــون
قصه هایی که نگفتی اشک هایی که نریختم ...فریادهایی که نزدی و شعوری که نداشتم ...رازی که سر به مهر ماند میان ما؛عشق بود...
سحـــر خاتـــون
چه منصفانه جدایمان کردی ! . . تو برای خودت زندگی می کنی ... من برای خودم می میرم ....!
سحـــر خاتـــون
به سکوتام احترام بگذار
به قویترین سلاحام
بلاغت سکوتام را حس میکنی؟
از زیبایی چیزهایی که میگویم لذت میبری؟
وقتی چیزی نمیگویم...
سحـــر خاتـــون
یه رابطه هایی مثل سنگ توی کفش می مونه. اولش سعی میکنی قِلِش بدی ته کفشت و باهاش کنار بیای ولی اخرش مجبوری بندازیش بیرون.......
سحـــر خاتـــون
تو حرفت را بزن ... چکار داری که باران نمی بارد ! اینجا سالهاست که دیگر ، به قصه های هم گوش نمی دهند ! ... دست خودشان نیست ... ... ... به شرط چاقو به دنیا آمده اند! و تا پیراهنت را سیاه نبینند باور نمی کنند ، چیزی از دست داده باشی......!!!
سحـــر خاتـــون
برهنه ات مي کنند تا بهتر شکسته شوي ...
نترس گردوي کوچک !
آنچه سياه مي شود روي تو نيست، دست آنهاست . . ...
سحـــر خاتـــون
از یــــک جــــایی بــــه بعــــد دیگــــــه نــــــه دســـــــت و پــــا مــــی زنــــی نـــــه بــــال بــــال میــــزنــــی نـــــه دل دل میــــــکنی ... نـــــــه داد و بیــــداد میــــــکنی نــــــه گــــریــــه میـــــکنی نـــــه مشتتـــــو میــــکوبی تــــو دیــــوار نـــــــه ســــرتــــو مــــیزنی بــــه دیــــوار نــــــــــه .............از یــــــه جــــایــی بـــه بعـــد فقـــط سکـــوت میکنـــــی............
سحـــر خاتـــون
گاهی دلم میخواهد بروم....یک گوشه بنشینم...پشتم را بکنم به دنیا....پاهایم را بغل کنم و بلند بلند بگویم : من دیگر بازی نمیکنم.!!
سحـــر خاتـــون
مشغول دل باش نه ...."دل مشغول "....
سحـــر خاتـــون
ساده یِ ساده از دست میرن ... همه ی اون چیزهایی که سختِ سخت به دست اومدن ... !!!
سحـــر خاتـــون
یه دوستی می گفت: " یه وقتی میاد که آدم یاد میگیره به همین "کمی" که هست قانع باشه یاد میگیره که عشق فقط مال قصه هاست نه آدمها یاد میگیره که آدمها عاشق نمیشن و میفهمه که عشق فقط باعث آزاره بعد به دوست داشتن اکتفا میکنه و زندگی میکنه و از همون چیزای کمی که داره لذت میبره