سحـــر خاتـــون
بعضيا تو زندگی آدم هستن، که هرچقدر اذيتت کنن، هرچقدر ناراحتت کنن، باز ده دقيقه بعد آدم يادش ميره... و دلش واسشون تنگ ميشه
سحـــر خاتـــون
یه نفر اینجاست! زیر بارون از تو میخونه باور کن... یک نفر تنهاست بی تو داغونه با تو میمونه باورکن بگو میمونی؟
سحـــر خاتـــون
همیشه دير میفهميم! وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد: يک لحظه آفتاب در هوای سرد غنيمت میشود. ...خدا در مواقع سختيها تنها پناه میشود. يک قطره نور در دريای تاريکی همهی دنيا میشود. ......يک عزيز وقتی که از دست رفت همه کس میشود. پاييز وقتی که تمام شد٬ به نظر قشنگ و قشنگتر میشود... امروز تمام چيزها و آدمهای اطرافمان را خوب نگاه کنیم. زندگی خيلی طولانی نيست
سحـــر خاتـــون
نه میشه باورت کنم...نه میشه از تو رد بشم...نه میشه خوب من بشی...نه میشه با تو بد بشم...نه دل دارم که بشکنی...نه جون دارم فدات کنم...نه پای موندن منی...نه میتونم رهات کنم...نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تورو...نه میتونم بگم بمون...نه میتونم بگم برو...کجا برم که عطر تو...نپیچه توی لحظه هام...قصمو از کجا بگم...که پانگیری تو صدام...چجوری از تو بگذرم...تویی که معنی منی...تویی که از منی اگر تیشه به ریشه میزنی...نه ساده ای نه خط خطی...نه دشمنی نه همنفس...نه باتو جای موندنه...نه مونده راه پیش و پس...نه میتونه تو خلوتش دلم صداکنه تورو...نه میتونم بگم بمون...نه میتونم بگم برو...کجا برم که عطر تو...نپیچه توی لحظه هام...قصمو از کجا بگم...که پانگیری تو صدام...
نمیشه با تو باشمو اسیر دست غم نشم...فقط میخوام با خواستنت تا هستم از تو کم نشم...
سحـــر خاتـــون
به زخمهایم مینگری؟؟ دردندارند دیگر روزی که رفتی مرگ تمام درد هایم را با خودش برد. مرده ها درد نمیکشند. از تو خواهشی دارم. بر نگرد دیگر. زنده ام نکن...
سحـــر خاتـــون
گفت دعا کنی، می آید ... گفتم آنکه با دعا بیاید به نفرینی می رود؛ خواستی بیایی، با دعا نیا؛ با دل بیا
سحـــر خاتـــون
عزیز دل خاطرات را خوب سوزاندی وقتی رفتی و لاقید آتش را از دل به خاطره ها انداختی .......
سحـــر خاتـــون
مي خواهم برايت لبخند باشم ! براي آن دلي که از اميد ، خالي ست مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ...تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! ...من تو را مرهمي خواهم بود اخر . . . دلي دارم که نيازمند يک مرهم است
سحـــر خاتـــون
تو را طلب نمیکنم…نه اینکه بی نیازم… صبورم..................
سحـــر خاتـــون
امروز از آن روز هایی است که ، دلم هوای آغوشت را کرده افسوس که جز پاهای بغل کرده ام مهمان دیگری ندارم . . .
سحـــر خاتـــون
عشق گفت من را صدایش کن... دل گفت من را فدایش کن... صدایش کردم فدایش کردم نشنید و ندید... عقل گفت حق با من بود رهایش کن....
سحـــر خاتـــون
در زندگی برای هر آدمی از یک روز از یک جا از یک نفر به بعد ... دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست نه روزها نه رنگها نه خیابانها
سحـــر خاتـــون
چشمانم را که نخواندی! حرفم را هم که گوش نمی کنی! در تست احساس هم که رد شدی! بوئی از درک هم که هیچ نبردی! پس چطور لمس می کنی حواس پنج گانۀ آدمی را؟!