سحـــر خاتـــون
یکی بود
یکی نبود
زیر گنبد کبود
یه عالم غائله بود
گفتن از عشق و وفا
توی دفترهای شعر
حرفهای باطله بود
سحـــر خاتـــون
میبوسمت میگی خداحافظ! این قصه از اینجا شروع میشه! من بغض کردم تو چشات خیسه! دست دوتامون داره رو میشه!
سحـــر خاتـــون
آدمــها کنــارت هستند. تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند. از پیشــت میروند یک روز... کدام روز؟ ......وقتی کســی جایت آمد. دوستــت دارند. تا چه موقع؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند. میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه. نه... فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود. و این است بازی باهــم بودن
سحـــر خاتـــون
گاهی باید کم باشی
تا کم بودنت احساس بشه
نه این که اصلا نباشی
تا نبودنت عادت بشه......
سحـــر خاتـــون
می شود من امشـب... واژه ها رو به هم نبافم ؟ رنج هایم را هوار نکشم ؟ شعر نگویم ؟ فقط......بی حاشیه ، بی استعاره ، ساده بگویم : دوستت دارم؟!..
سحـــر خاتـــون
عمریست دلم چوصیددربندشده ای دوست مگرقیمت دل چندشده؟سنگین شده سایه ات کجایی ؟نکندیارانه عشق هم هدفمندشده
سحـــر خاتـــون
بعضي آدم ها فقط لياقتِ خاطره شدن رو دارن! بعضي ها كه لياقت همونم ندارن
سحـــر خاتـــون
تجربه هامونو باید بزاریم در کوزه . با آبش قرص های اعصابمونو بخوریم
سحـــر خاتـــون
خودشون یه کاری میکنن که دل آدم سنگی بشه.بعد میان میگن دختر!تو چرا یه ذره احساس نداری!!!
سحـــر خاتـــون
پیازم نشدیم تا وقتی لهمون میکنن اشک خودشون دراد
سحـــر خاتـــون
به سلامتي كلاغ،هرچندكه سياهه ولي عوضش يه رنگه! ...