سحـــر خاتـــون
گاه دلتنگ میشوم دلتنگ تر از همه دلتنگها گوشه ای مینشینم و میشمارم حسرت ها را و محاکمه میکنم وجدانم را.
من کدام قلب را شکستم و کدام احساس را له کردم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگم
سحـــر خاتـــون
این طور بارمان آوردهاند که بترسیم، از همه چیز. از بزرگتر که مبادا بهش بربخورد، از کوچکتر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تنهایمان بگذارد. از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغمان بیاید... ايضا از مخاطب خاصمون که اینجا نیست، از ابراز احساساتمون، که مبادا دوست داشته نشيم...