سحـــر خاتـــون
به بغض هایم رنگِ لبخند زده ام جدّی نگیر !!! به تلنگری بندند...
سحـــر خاتـــون
دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا به کجا ؟! ... معـلـوم است ، به در خانه تو ! ... دل من عادت داشـت ، که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری که تو هر روز آن را به کناری بزنی دل من ساکن دیوار و دری ، که تو هر روز از آن می گـذری . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغـچه بـود که تو هر روز به آن می نگری راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!
سحـــر خاتـــون
من از جمع معذرت میخوام...از دوستای خوبم خیییلی معذرت میخوام...این مدت انقد فشار عصبی داشتم که دیگه دارم دیوونه میشم...یه اتفاقایی برام افتاد که درسته باعث ناراحتی و مریضیم شد ولی حداقلش یه فایده کوچولو داشت برام...اونم اینکه فهمیدم باید با هرکسی به اندازه لیاقت و شخصیت خودش باهاش رفتار کنم...زیادی به روی یه عده خندیدم فکر کردن خبریه!!!من بازم معذرت میخوام...حرفایی بود که باید میزدم...
سحـــر خاتـــون
یعنی دیشب تو خواب سکته نکردم خیلی معجزس به جان خودم!
سحـــر خاتـــون
ندونستم نرسيده تو شروع قصه ميري...آرزوي زندگي رو ميري و ازم ميگيري...ندونستم که رسيدن يه بهونست واسه رفت...واسه پرپر شدن تو واسه ويرون شدن من ...
؟
14 سال و 8 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 53 دقيقه قبلدوستي نبض خوش آهنگ تن يک ماهي است
14 سال و 8 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 51 دقيقه قبلزندگي است
دوستي معني آسان شدن هر کاري است
دوستي معني برداشتن هر باري است
از دوش يکي
آن که بي هيچ سخن در دل ما جا دارد
دوستي سفره اي از خاطره هاست
دوستي يادگه خوبي هاست
دوستي معني ديدار دو چشم من و توست
دو نگاهي که وسيعند به اندازه عشق و روانند و زلال
مثل رودي که هزاران من درآيينه آن پيداست
داستاني است به اندازه شب
نقش چشمانم حلقه خوردن به نگاهي خسته است
که اميدش انگار به دو چشمان من است
دوستي حلقه اي از ياس سپيد بر تن نازک انگشت صداقت هاست
دوستي ياد تو کردن هاست
راست گفتن ساده بودن هاست
بي توقع بي اراده گريه کردن هاست
دوستي بوسه شب به تن سرد گل است
دوستي لحظه ناب با تو بودن هاست
دوستي پرده دريدن ز تن خسته دل بي نياز از واژه
صادقانه با وجودت ساده بودن هاست
دوستي شوق رسيدن به بلنداي زمان لمس هر ذره ز اعماق جهان
وتمناي فقط چشم تو کردن هاست دوستي باز براي تو سرودن هاست
قدمتي دارد اندازه تاريخ بشر