سحـــر خاتـــون
هیچ وقت این همه احساس تنهایی نکرده بودم...
سحـــر خاتـــون
غروب همیشه واسه من...نشونی از تو بوده...
سحـــر خاتـــون
من گمان می کردم دوست داشتن4 فصلش همه آراستگیست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند من چه می دانستم....
سحـــر خاتـــون
خيلي دل تنگم نمي دونم چه دردمه خستم از زندگي دليلش واضحه ولي نمي تونم بگم...