سحـــر خاتـــون
این دیگه فکر نداره.... وقتی میشنوی میگم.... تو برو باهام نمون... حتی اسممو نیار.... اگه یک شب دیگه ..... زیر بارونا قدم زدی بدون.... که تمام فکر من پیش تو بود.... مثل تو ... توو زندگیم هیشکی نبود...........................
سحـــر خاتـــون
چشمم ترسیده از اینکه دوباره بیام سمتت و دوباره تو...بری...
سحـــر خاتـــون
تلخ ترین لبخند خوشحالی روی لبامه.
سحـــر خاتـــون
بــرخی آدمها به یــک دلیل از مــسیر زنــدگی مــا می گــذرند: بـه مــا درسهایی بــیامــوزند کــه اگــر "می مــاندند" هــرگز یــاد نــمی گــرفتیم...
سحـــر خاتـــون
این نیز بگذرد؛ مثل همه ی اتفاقات خوب و بد زندگی؛ مثل همه ی دوست داشتن هایی که؛ در ته صندوق خاک خورده ی زمان مخفی ماند؛ و هیچ کس نفهمیدشان؛ این نیز بگذرد، مثل زندگی ...
سحـــر خاتـــون
اعتراف میکنم...خاتون مرگ خود را در 22سالگی باور کرد...اما نمیداند که چه وقت او را به خاک میسپارند...
سحـــر خاتـــون
چــه غــریبــنـد! دوستتــ دارم هـــایــی کــه نــوشتــه میشـونـد ولــی خــوانـده نمـیشونـــد...
کى؟
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 9 ساعت و 46 دقيقه قبل توسط موبایلنمیدونم
13 سال و 2 ماه و 18 ساعت و 41 دقيقه قبل