سحـــر خاتـــون
برای آن مینویسم که روزی دلش مهربان بود ، مینویسم تا بداند که دل شکستن هنر نیست ، نه دیگر نگاهم را برایش هدیه میکنم و نه دیگر دم از فاصله ها میزنم ، و نه با شعرهایم دلتنگی را فریاد میزنم . مینویسم تا شاید نا مهربانی هایش را باور کند .
سحـــر خاتـــون
مي دوني سخت ترين لحظه ي زندگي چيه؟
وقتي بفهمي واسه كسي كه تموم زندگيته فقط يك تجربه اي!!!
سحـــر خاتـــون
در سايه دل شکستگي پير شدم غم خوردم و با غمت نمک گير شدم تا آمدم آشناي قلبت باشم گفتي که من از غريبه ها سير شدم.
سحـــر خاتـــون
عشق گفت من را صدایش کن... دل گفت من را فدایش کن... صدایش کردم فدایش کردم نشنید و ندید... عقل گفت حق با من بود رهایش کن....
سحـــر خاتـــون
یکی بود
یکی نبود
زیر گنبد کبود
یه عالم غائله بود
گفتن از عشق و وفا
توی دفترهای شعر
حرفهای باطله بود
سحـــر خاتـــون
عمریست دلم چوصیددربندشده ای دوست مگرقیمت دل چندشده؟سنگین شده سایه ات کجایی ؟نکندیارانه عشق هم هدفمندشده
سحـــر خاتـــون
به سلامتي كلاغ،هرچندكه سياهه ولي عوضش يه رنگه! ...
سحـــر خاتـــون
دیگر نمیگویم گشتم نبود نگرد نیست.... بگذار صادقانه بگویم گشتم. اتفاقا بود. فقط مال من نبود...... بگذار دیگری بگردد لابد مال اوست...
سحـــر خاتـــون
یه نشونه، یه اسم آشنا، یه حضور دورادور