سحـــر خاتـــون
تلخی قهوه خوشمزه تر از هر شیرینی مصنوعی ایه که خودمونو میخوایم باهاش گول بزنیم...هرکاری کنی بازم قهوه تلخی دلنشین خودشو داره...درست مثل حقیقتا و دروغای زندگی...
سحـــر خاتـــون
دست به دامان تو می شوم خالق من ، خالق ما ، خالق لحظه و ثانیه ی مهر ، خالق روز ، خالق ماه
سحـــر خاتـــون
بیمعرفت عزیزم...دستام دستاتو میخواد...چیکار کنم؟
سحـــر خاتـــون
مهم نیست چند روزه که بی تو گذشته...مهم اینه که این چند روز "بی تو" گذشته...
سحـــر خاتـــون
هوا...هوای گریه...دلم میخواست الان تنها بودم...میرفتم تو حیاط و تا جون داشتم گریه میکردم...
فقط نی نی
یاد بچگیا بخیر...بدون دلیل بعضیا رو خیییلی روست داشتیم و از بعضیا خوشمون نمیومد...به همین راحتی
سحـــر خاتـــون
گاهی صبحا با این احساس بیدار میشی که دوست داری برای ابد توی تخت بمونی، بخوابی و به هیچچیز فکر نکنی.گاهی دوست داری اصلا شب نشه.خوابت نگیره.فقط بری زیر پتو و تا خود صبح گریه کنی.
سحـــر خاتـــون
جواب اشکامو بده...یه جایی دارم تو دلت؟؟؟یا عشق ناقابل من...کهنه شده تو خاطرت؟؟...........
سحـــر خاتـــون
یه دوست مهربون داشتم که...مث الان من داغون بود.شایدم بدتر ازمن...یادمه همش بهش میگفتم بیخیال...لیاقت تو رو نداشته...ارزششو نداره که خودتو براش اینجوری هلاک کنی!!باورم نمیشه یه سال نشده که منم به حال و روز اون افتادم...من که عشق و مشتقاتش برام بی معنی بود!!!حالا حال دوستمو میفهمم...و چقدر دیر...
سحـــر خاتـــون
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده… اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم باور نمیکنم اینک بی توام ... کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم… کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم در حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ، هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت… کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم