سحـــر خاتـــون
تموم شد اون روزایی که...دلم می گفت دوست داره...طعنه هاتو می بخشید و...می گفت که عیبی نداره ...
سحـــر خاتـــون
دستُ دلم به هيچ نميرفت... دستم را گرفتی، دلم رفت...
سحـــر خاتـــون
دستانش را بگیر!
آنقدر نزدیکش باش که گرمای نفس هایش را حس کنی!خوب عطرش را بو بکش!
موقع بوسیدنش از ته دل ببوسش ... از ته دل ببویش ... از ته دل لمسش کن!
... ... از ته دل نگاهش کن ... از ته دل صدایش کن!
از تمام لحظات با هم بودن نهایت استفاده را بکن!روزی می رود ...
و حسرت همه ی اینهایی که گفتم در دلت می ماند ...
سحـــر خاتـــون
بچه که بودم عاشق بازی با یویو بودم... حالا که بزرگ شدم خودم شدم عین یه یویوی بزرگ که یه روز بالا میرم و یه روز میام پایین...یه روز خوب خوبم و یه روز بد بد
سحـــر خاتـــون
یه جعبه کادویی...یه کتاب به عنوان یادگاری...یه غنچه گل سرخ که لای کتاب خشک شده...چندتا شکلات و در آخر...یه نقاشی سیاه قلم...باورم نمیشه این نقاشیم عالی ترین کارم شده نسبت به قبلیا!انگار که این نقاشی رو دلم کشیده باشه...نه دستام...
سحـــر خاتـــون
دلخـــــور نشـــــو ٫ دل اســـــت دیگـــــر ! اگـــــــر شــعـــــور داشـــــت، نـمــــی گـــرفــت !!
سحـــر خاتـــون
به سلامتی دلم.... که مثه جیبم هیچی توش نیست..!!