سحـــر خاتـــون
دیگه شبا رو دوست ندارم...دیگه دوشنبه ها رو دوست ندارم...خسته کننده و تکراری...مثل چند ماه قبل...بی معنی...
سحـــر خاتـــون
جواب اشکامو بده...یه جایی دارم تو دلت؟؟؟یا عشق ناقابل من...کهنه شده تو خاطرت؟؟...........
سحـــر خاتـــون
یه دوست مهربون داشتم که...مث الان من داغون بود.شایدم بدتر ازمن...یادمه همش بهش میگفتم بیخیال...لیاقت تو رو نداشته...ارزششو نداره که خودتو براش اینجوری هلاک کنی!!باورم نمیشه یه سال نشده که منم به حال و روز اون افتادم...من که عشق و مشتقاتش برام بی معنی بود!!!حالا حال دوستمو میفهمم...و چقدر دیر...
سحـــر خاتـــون
دلم که میگیره میام اینجا درد دل میکنم...ولی چه فایده؟...................کیه که بخونه؟کجاست که بخونه و جواب بده...اصلا بخونه...چه فایده وقتی من دیگه براش معنی ندارم...هنوزم چراشو نفهمیدم...باورت میشه؟
سحـــر خاتـــون
هنوزم دارم روزامو به یادت میگذرونم...به یاد دستای گرمت...به یاد شیطنت چشمات و نگاهت...به یادت شبا میخوابم و صبح بیدار میشم...به خدا دست خودم نیست...نمیخوام فکر کنم که فقط بودم...یکی که بودنش دلتو زد و دوباره برمگردوندی همون گوشه خلوت و دلگیر خودم...البته این دفعه یه تفاوت داره...دلم نیست و به حاش یه حس خییییلییی قشنگ ولی غصه دار نشسته...
سحـــر خاتـــون
میدونم که نمیتونی اینقدر بیمعرفت باشی...بذار خودمو گول بزنم...باشه؟؟؟
سحـــر خاتـــون
دیشب بازم اشکام سرازیر شدن....بازم نتونستم جلوی خودمو بگیرم... اون گوشه تو حیاط...تو خنکی هوا...تو تاریکی شب...میشینم و درددلامو برات اشک میریزم...
سحـــر خاتـــون
امشب حوصله کپی پیست ندارم...همش حرفای این دل بی صاحب موندس...میدونی؟؟دلم میخواد داد بزنم...دلم میخواد خودمو از یه بلندی پرت کنم پایین... دلم میخواست الان اینجا بودی و حرفامو میخوندی...ولی چه فایده...قیدمو زدی...میگفتی دوستم داری...یادته یه بار بهت گفتم من اونی نیستم که تو میخوای؟؟؟یادته گفتم دوست ندارم ناراحتیتو ببینم؟؟یادته گفتم خودم به جهنم؟؟...نه یادت نمیاد...
سحـــر خاتـــون
میدونی از آخر هفته ها متنفرم؟میدونی چقد دلم میگیره وقتی اس ام اس میاد برام و میبینم تو نیستی؟میدونی چه بغضی میکنم وقتی چشمم به عکسات میفته؟؟میدونی با هرpoke ی که میزدی چه ذوقی میکردم؟؟میدونی چشمام ضعیف تر شدن؟؟میدونی یه بار تو خیابون از کمر به پایین هیچی حس نمیکردم و عین فلجا راه میرفتم و نزدیک بود از درد کمر و بی حسی پاهام برم زیر ماشین؟؟جوری که مجبور شدم زنگ بزنم بیان دنبالم؟؟
سحـــر خاتـــون
میدونی با من چی کار کردی؟؟؟میدونی عاشقم کردی؟؟؟میدونی دیوونم کردی؟؟؟میدونی به هدفت رسیدی؟؟؟میدونی تنهای تنهام؟؟؟میدونی بااینکه بهت بدی کردم و میدونم ازم دلخوری ولی فقط و فقط تو رو میخوام؟؟؟میدونی یا بلندتر داد بزنم؟؟؟...میدونی نتونستم مخفیت کنم؟میدونی هرکی قضیه دوستیمونو فهمیده گفته اگه واقعا دوستت داشت از دستت ناراحت نمیشد؟درکت میکرد و کنارت میموند؟میدونی میگن فراموشش کن ولی من میگم نمیتونم؟میزنم تو دهنشون و میگم برام عزیز تر ازاونیه که بخوام از ذهنم بیرونش کنم؟؟نمیتونی تصورشو بکنی که چقد دلبستت شدم.نمیتونی درک کنی که وقتی از عشق اولت میگفتی و من موضوعو عوض میکردم ولی تو دلم چقد غصه میخوردم که الان پس نقش من تو زندگی تو چیه؟؟خوب بود منم قیدتو میزدم؟؟خوب بود منم میگفتم خیلی بیشتر از اونی که تصورشو بکنی ازدستت ناراحت شدم؟؟منم بگم نمیتونم ببخشید؟؟؟؟؟؟
سحـــر خاتـــون
میدونی الان چه حالی دارم؟؟میدونی قلبم درد میکنه؟؟میدونی دیگه حتی اشکام هم حوصله ریختن ندارن؟؟میدونــــــــی؟؟؟؟؟