سحـــر خاتـــون
كاش هرگز زنگ تفريحي نبود جمع بودن بودوتفريقي نبود كاش ميشد باز كوچك ميشديم لا اقل يك روز كودك ميشديم .....
سحـــر خاتـــون
حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو ،دیوانه شو و اندر دل آتش درآ، پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن ،هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان، هم خانه شو هم خانه شو ... رو سینه را چون سینهها، هفت آب شو از کینهها وآنگه شراب عشق را ،پیمانه شو، پیمانه شو باید که جمله جان شوی ،تا لایق جانان شوی گر سوی مستان میروی ،مستانه شو! مستانه شو!!!
سحـــر خاتـــون
این شبا هوای آشتی حتی با خودم ندارم...
سحـــر خاتـــون
هنوزم...تو این هوای ابری افسرده خاطر...که نه دل خوشه نه دلدار...نه غزل خوشه نه شاعر...من پی بخشودنم...تو به فکر داوری...من به ابتدا رسیدم...تو هنوز در سفری.............
سحـــر خاتـــون
من به یک آینه دلخوش....تو به سایه ها امیدوار...
سحـــر خاتـــون
دست من...دست تو...نگاه من...نگاه تو...نسکافه...کیک شکلاتی...ترافیک خیابون...خنکی هوا و گرمی دلامون...
سحـــر خاتـــون
امان از این بوی پاییز و آسمان ابری ، که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچکس دیگری ............... فقط میدانی که هر چه هوا سردتر ميشود , دلت آغوش ِگرمتری می خواهد...!
سحـــر خاتـــون
من بودم تو و یک عالمه حرف ... و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!! ... کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد ...
سحـــر خاتـــون
من...عاشق توام...یک لحظه شک نکن...
سحـــر خاتـــون
پیچک می شوم وحشی !! می پیچم ... به پر و پای ثانیه هایت تا حتی نتوانی لحظه ای بی من "بودن" را زندگی کنی !!
سحـــر خاتـــون
میتوانم در قعر چشمانت پرت شوم؟
سحـــر خاتـــون
چه کسی غمگین تراست؟ آنکه میماند . . . یا آنکه میرود؟ ... هیچکس از دل دیگری خبر ندارد!
سحـــر خاتـــون
و مي رفتم و مي رفتم و مي رفتم تا بدانم تا بدانم تا بدانم از صفحه اي به صفحه اي از چهره اي به چهره اي از روزي به روزي از شهري به شهري زير آسمان وطني كه در آن فقط مرگ را به مساوات تقسيم مي كردند....