سحـــر خاتـــون
نمیدانم ...اما ناگهان چند شعر در گوشه ذهنم پیدا کردم دستشان را گرفتم و به سوی تو راهی شان کردم...
سحـــر خاتـــون
ایستادن ، اجبار کوه بود ، رفتن سرنوشت آب ، افتادن تقدیر برگ و صبر پاداش آدمی ...
سحـــر خاتـــون
آری باید هم چنین باشد . . . عادت به مسواک زدن دندان را سپید میکند و تکرار هر شب خاطرات تو ...... موها را
سحـــر خاتـــون
آهای... تویی که نیستی ! برنگرد.. نباش.. ! دورتر بــرو.. بعید شو... غیرممکن باش ! نیـــــا..
ولی تــورو به خدا ؛ <مراقب ِ خودت باش> .....
سحـــر خاتـــون
بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است... ادعایشان آدمیت... کلامشان انسانیت... رفتارشان صمیمیت... حال،من دنبال یکی میگردم که... ... ... ... نه آدم باشد... نه انسان... نه دوست و رفیق صمیمی... تنها صاف باشد و صادق... پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن... هیچ نگوید... فقط همان باشد که سایه اش میگوید.... صاف و یکرنگ
سحـــر خاتـــون
مثل گنجیشکای بی لونه و بی جای محله دیگه هیچ جا تودرختا جای من نیست که برم
سحـــر خاتـــون
فاصله، عشق هاي کوچک را از بين مي برد ولي عشق هاي بزرگ را قوت مي بخشد. مثل باد که شمع را خاموش مي کند ولي آتش را شعله ور مي سازد.
سحـــر خاتـــون
سکوت می کنم . . . سکوتم از رضایت نیست حجمی بزرگ از فریاد است که مرا تا حالت خـــفــــگـــــــــی برده
سحـــر خاتـــون
تو با دلتنگیای من...تو با این جاده هم دستی...تظاهر کن ازم دوری...تظاهر می کنم هستی...
سحـــر خاتـــون
همه یهویی ها خوبن !! یهویی بغل کردن یهویی بوسیدن یهویی دیدن یهویی سوپرایز شدن ... یهویی بیرون رفتن یهویی دوست شدن یهوویی عاشق شدن . . اما امان از یهویی رفتن ها.
سحـــر خاتـــون
حرفهایم گفتنی نیست درد هایم دیدنی نیست خند ه هایم نمایان و ناگفتهایم بسیار,میدانم و میدانی ... گفتن و نگفتنش فرقی ندارد جز مرور خاطره ها.....

14 سال و 10 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 30 دقيقه قبلای جان
14 سال و 10 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 26 دقيقه قبل