سحـــر خاتـــون
عجب موجود سخت جانی ست دل ! هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد ، ...باز هم برایت میتپد ! .....
سحـــر خاتـــون
چقـدر محکـم احساس دوست داشتن را مشت کرده ای خود تو هم باور نداری که این مشت خالی ست . . باز کن مشتت را قول می دهم با هم تعجب کنیم ...
سحـــر خاتـــون
مثل خانه های شطرنج ...
من سفید و او سیاه
به هم چسبیده ...
...
اما دور از هم
او به فکر مات من و من مات از نگاه او
سحـــر خاتـــون
نمی دانم دلم شکست یا فقط بغضم ! هر چه بود صدای مهیبی داشت ..
سحـــر خاتـــون
آری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است!!! من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست. ...صبر کن ای سهراب...!!! قایقت جا دارد...!؟؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.
سحـــر خاتـــون
تـو آنجـا
من اینجـا
نیمكـتهای دنیـا را
...
بـد چیـده انـد !
سحـــر خاتـــون
تو میخواســــتی بشی " سنگ صبورمـــــــــ " تو شدی "سـنگــــــ" و منم هنوز "صبورمـــــ"
سحـــر خاتـــون
وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه
وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه
از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم
...
کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم
حالا عکست تنها يادگار از تو
خاطراتت تنها باقي مونده از تو
وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجود
کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم
سحـــر خاتـــون
کاش دهخدا می دانست دلتنگی … اشک …. فاصله …. بی وفایی…. تعریفش فقط دو حرف است ...... “تـــو”
سحـــر خاتـــون
تو که همیشه می شکنی!!!
هر چیزی که دم دستت باشد
حتی دل را!!
این بار
فقط
...بگو
"دوستت دارم"
تا سکوت مبهم بینمان را بشکنی
سحـــر خاتـــون
تقصیر تو نیست مقصر معلم دستور زبان فارسی بود:
كه به من نگفت....
.من با هر تویی ما نمیشود
سحـــر خاتـــون
عمیق تر از آن است كه به این سادگی پر شود ... حتی به مدد این سی و دو حرف ... تنهایی ام
سحـــر خاتـــون
میدانم مرا درگیر افکارت نمودی تا دنیایم را به ویرانه ای تبدیل کنی .. و میدانم .. هرشب زمانیکه در تنهایی و سکوتی کشنده فرو میروم .. ... این یاد توست که با هجومی به افکارم مرا به طوفان عشقت میکشاند .. تا همانند مرغی شکسته بال به مسلخ عشق تو آیم ..