سحـــر خاتـــون
بودنت را دوست میدارم وقتی پنجه در کمرم حلقه میکنی به آغوشت سفت مرا می فشاری ... ... و وادارم می کنی که به هیچ کس فکر نکنم جز تو
سحـــر خاتـــون
حس غریبی بودی در احوال زندگی ام و من چه کودکانه آشنا می پنداشتمت , کاش میدانستم سکوت نشانه رضایت نیست و یک غریبه همیشه غریبه است
سحـــر خاتـــون
هر چه مي گذرد ...
سايه ات انگار دارد كوچك و كوچك تر مي شود .
هی ! نه ... !!
تو از من داري دور مي شوی
سحـــر خاتـــون
این روزها ... بُغضم که میگیرد ... سریع دلم هم می گیرد ... چشمانم پر اشک می شود ... و لبانم می لرزد ... آهی از سری دل تنگی از دهانم بیرون می آید ... و نفس عمیقی کشیده می شود ...
این روزها زود به زود دلم میگیرد ....
سحـــر خاتـــون
گناه نه ! چاره ای نبود... طعم سیب می داد لب هایت طاق زدم بهشت را ، با آغوشت!!
سحـــر خاتـــون
چه حس خوبیه، این که تو هستی و
عاشق تراز خودم ، پیشم نشستی و
عادت می دی منو ، به مهربونیات، تا من نفس نفس ،دیوانه شم برات
چه حس خوبیه این که تو با منی
اینکه فقط به من لبخند می زنی
...اینکه به فکرمی ، به فکر من فقط
هر چی نگات کنم سیر نمی شم ازت...
سحـــر خاتـــون
چقدر بده حس کنی دوباره خاطرات بدت دارن تکرار میشن.
سحـــر خاتـــون
گفته بودی : تا قیامت دوستت دارم ! امروز .... نیستی و نمی بینی که چه قیامتی بر پا کردهاست در من این نبودنهایت ... !!!
سحـــر خاتـــون
زندگی کن و لبخند بزن ... به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند !
سحـــر خاتـــون
درد می کند جای قدمهایت،
به روی قلبم ...
چه کوبنده می روی