سحـــر خاتـــون
من دزدکی نگاهت می کنم تو ... نگاهت را از من می دزدی هر دو دزدیم! نه؟
سحـــر خاتـــون
منو گفت هرچه بود گذشت به گریه گفتمش آری چه زود گذشت بهار بود عشق بود تو بودی امید ... بهار رفت..تورفتی..من ماندم تنها چه زود گذشت....
سحـــر خاتـــون
کاش خدا جای ِ دندان عقل، به انسان دندان معرفت می داد..
سحـــر خاتـــون
باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم... من میتوانم!میشود،ارام تلقین میکنم... حالم نه،اصلا خوب نیست!تا بعد بهتر میشود.. .فکری برای این دل ارامو غمگین میکنم.. من میپذیرم رفته ای و بر نمیگردی همین! ... خود را برای درک این صدبار تحسین میکنم... کم کم ز یادم میروی!این روزگار و رسم اوست... این جمله را با تلخی اش صدبار تضمین میکنم.
سحـــر خاتـــون
دلیل بودنم اینه که بودن با تو شیرینه چشمام درگیر چشمات چشات مارو نمیبینه ببین حال دلم خوش نیست یه چیزی بی تو کم دارم نه میتونم بگم باشی نه از تو چشم بر دارم.....
سحـــر خاتـــون
یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دخترا تیکه مینداخت . یه بار دخترا تصمیم میگیرن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون . قضیه به گوش استاد میرسه جلسه بعد یکم دیر میاد سر کلاس میگه از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده رفتم جلو پرسیدم گفتن با کارت دانشجویی شوهر میدن! دخترا پا میشن برن بیرون استاده میگه کجا میرید وقتش تموم شد تا ساعت 10 بود!
سحـــر خاتـــون
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
...کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
فروغ فرخزاد*
سحـــر خاتـــون
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پرازیاد خدا و در آن باغ کسی می خواند که خدا هست ، دگر غصه چرا؟!
سحـــر خاتـــون
امواج را نمي تواني متوقف كني ، ولي ميتواني موج سواري ياد بگيري
سحـــر خاتـــون
قلب من در شهر چشمان تو جا مانده ......
قدر يک شب هم شده از آن پرستاري بکن
سحـــر خاتـــون
بی همه گان به سر شود ... "
و من,
خیلی نگران شده امـ
...
چـــــــــون
دیـگر دارد
بی تو هم به سر می شـود
انگار!
سحـــر خاتـــون
اشکهایم ؛ شبیه تو شده اند ! می گریَم ، اما ..... نمی آیند ... !!!