سحـــر خاتـــون
هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست. میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم . دلم میخواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم . اما نمی توانم… دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است، اما کسی نیست تا با من درد دل کند ، کسی نیست سرم را بر روی شانه هایش بگذارم و آرام شوم… هیچکس نیست!
سحـــر خاتـــون
دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید و دوباره این دل بهانه میگیرد. به کنار پنجره میروم ، نگاه به آسمان بی ستاره . آسمانی دلگیرتر از این دل خسته . یک شب سرد و بی روح ، سردتر از این وجود یخ زده. خیلی دلم گرفته است ، احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است. تنهایی مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است. دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است. آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ، قناری پر بسته در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی آواز است.
سحـــر خاتـــون
در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا .
دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند.
خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود.
خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است.
دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ،
مثل لحظه شکستن یک قلب تنها .
سحـــر خاتـــون
دوباره آسمان این دل ابری شده . دوباره این چشمهای خسته بارانی شده . دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم. میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند.
سحـــر خاتـــون
انتظار روز برفــــی..........
سحـــر خاتـــون
عاشقت از تو دلــــگــــــیــــــــر نمیشه....
سحـــر خاتـــون
میخوام مدادمو بردارم...با یه تیکه کاغذ و محو کن و پاک کن...عینکمو بزنم و مشغول شم...چهرتو طراحی کنم...آروم آروم داره شبیهت میشه!سایه های روی صورتتو با آرومی و ظرافت تموم درمیارم...برق چشماتو با کاتر درمیارم...همه کارمو میبینن...ازش تعریف میکنن...میگن سحر کارت عالیه...ولی آخرش...کاغذمو برمیدارم...با اشک و بغض پارش میکنم...
سحـــر خاتـــون
ازدوستای خوبم معذرت میخوام...ولی همچین رک بگم...حالم از آدمای هزار رویی که هرلحظه حرفشونو عوض میکنن به هم میخوره...اونایی که تکلیفشون با خودشونم روشن نیست...واقعا برای خودم متاسفم که همچین آدمایی رو دور خودم جمع کردم...