سحـــر خاتـــون
غروب همیشه واسه من...نشونی از تو بوده...
سحـــر خاتـــون
من گمان می کردم دوست داشتن4 فصلش همه آراستگیست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند من چه می دانستم....
سحـــر خاتـــون
خيلي دل تنگم نمي دونم چه دردمه خستم از زندگي دليلش واضحه ولي نمي تونم بگم...
سحـــر خاتـــون
خیال کردم برام یک عمر میمونه.... گمان کردم برام یک همزبونه..... نگفته بود پی یک عشق دیگست...... تا تحقیرم کنه دل بسوزونه....... نگفت به فکر فرصتی دوبارست....... برای دل بریدن فکر چارست........... نگفت به فکر تحقیر نگامو شکستن غرور پاره پارست........... حالا به مرگمم راضی نمیشه ................ میخواد جون بکنم واسش همیشه................ درسته کولی بی کسو کارم................... اما واسه خودم منم خدایی دارم....................
سحـــر خاتـــون
سر درد...درد سر... سر در گم... سر گیجه... سر به هوا... چقدر " سر " به سرم میگذارند دقیقه های " سرد ... بی تو
سحـــر خاتـــون
آواز عاشقانه ما در گلو شکست . حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست . ديگر دلم هواي سرودن نمي کند . تنها بهانه دل ما در گلو شکست . سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم . آن گريه هاي عقده گشا در گلوشکست . آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود . خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست . فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند . نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست . تا آمدم که با تو خداحافظي کنم . بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست
سحـــر خاتـــون
امدم عاشق شدم دیدم دروغه...امدم دوستش داشتم بازم دیدم دروغه...منو یک بازیچه قرار داد و با تمام احساسات من بازی کرد و رفت...رفت تا در کنار کسی دیگر مزه خوشبختی را بیابد...با تمام وجودم از هر چه عشق و دوست داشتنه اینجوری متنفر شدم