سحـــر خاتـــون
بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است... ادعایشان آدمیت... کلامشان انسانیت... رفتارشان صمیمیت... حال،من دنبال یکی میگردم که... ... ... ... نه آدم باشد... نه انسان... نه دوست و رفیق صمیمی... تنها صاف باشد و صادق... پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن... هیچ نگوید... فقط همان باشد که سایه اش میگوید.... صاف و یکرنگ
سحـــر خاتـــون
مثل گنجیشکای بی لونه و بی جای محله دیگه هیچ جا تودرختا جای من نیست که برم
سحـــر خاتـــون
فاصله، عشق هاي کوچک را از بين مي برد ولي عشق هاي بزرگ را قوت مي بخشد. مثل باد که شمع را خاموش مي کند ولي آتش را شعله ور مي سازد.
سحـــر خاتـــون
سکوت می کنم . . . سکوتم از رضایت نیست حجمی بزرگ از فریاد است که مرا تا حالت خـــفــــگـــــــــی برده
سحـــر خاتـــون
تو با دلتنگیای من...تو با این جاده هم دستی...تظاهر کن ازم دوری...تظاهر می کنم هستی...
سحـــر خاتـــون
همه یهویی ها خوبن !! یهویی بغل کردن یهویی بوسیدن یهویی دیدن یهویی سوپرایز شدن ... یهویی بیرون رفتن یهویی دوست شدن یهوویی عاشق شدن . . اما امان از یهویی رفتن ها.
سحـــر خاتـــون
حرفهایم گفتنی نیست درد هایم دیدنی نیست خند ه هایم نمایان و ناگفتهایم بسیار,میدانم و میدانی ... گفتن و نگفتنش فرقی ندارد جز مرور خاطره ها.....
سحـــر خاتـــون
میگه .. می خنده .. شاده .. سره حاله .. دورش شلوغه ...
دیگه الان تورو نمی خواد .. تو فقط مال زمان تنهایی و بی کسیش بودی !!
دیگه حتی پرسیدن حال تو هم براش مهم نیست ...
آدما خیلی راحت به هم دروغ میگن ...
سحـــر خاتـــون
برای گفتن حسم هنوز یک واژه کم دارم
که تو شعرام به جای اون همیشه نقطه میگذارم
منی که با این احساس یه عمره زندگی کردم
نه میدونم ، نه میتونم به چشمات بفهمونم که…
عاشقتم… عاشقتم… مثل عطر دعا مثل رنگ خدا … مثل من که نفس به نفس با تو هستم همه جا….
سحـــر خاتـــون
لالایی کن مرغک من...دنیا فسانه است...