سحـــر خاتـــون
پشت این بغض بیدی نشسته که خیال میکرد با این بادها نمیلرزد!...
سحـــر خاتـــون
فایده ای هم ندارد........هرچقدر که از تو بپرسم....... تو هرگز جواب سوال هایم را نمیدهی....... که چرا اگر هزاران باره دیگر هم تورا در اغوش بکشم عطر من را نخواهی گرفت......... ... ... گاهی ارزو میکنم آینه ای داشته باشم که حتی برای یک لحظه صداقت قلب تورا برایم صادقانه رو کند کنجکاوم....... که ایا بین تمام ناباوری هایت جایی به اندازه ی باوره یک خیال عاشقانه در قلب تو دارم یانه...........
سحـــر خاتـــون
بسلامتی اونی که میخواد حرصتو دربیاره اما نمیتونه ، خودش بدتر حرص میخوره !!!
سحـــر خاتـــون
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﺩﺭﺧﺸﻨﺪ!!ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ!ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻟﮕﺪﯼ ﺑﻬﺶ ﺯﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﻧﻮﺭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺧﯿﺮﻩ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﮔﻮﻝ ﻧﺰﻧﻨﺪ.............
سحـــر خاتـــون
دنبال نگاه ها نرو ، ممکنه فریبت بدن دنبال ثروت نرو ، چون حتی ثروت هم یه روزی نا پدید میشه دنبال کسی برو که باعث میشه لبخند بزنی ، چون فقط یه لبخنده که میتونه باعث بشه یه روز خیلی تاریک، کاملا روشن به نظر بیاد
سحـــر خاتـــون
فرقی ندارد ... ... شرق یا غرب ... شمال یا جنوب ... من تو را به هر جهت دوست دارم ... هنوز
سحـــر خاتـــون
خودت میای...خودت هم میری...خیالی نیست...
سحـــر خاتـــون
دیگر نمی توانم ،دیگر دلی ندارم جز غصه و غم تو،دیگر غمی ندارم چون شمع پای در بند،در اشک خود بسوزم کز عشق تو نبودم،جز مهر تو ندارم چون من نیز چو سعدی ،در دیده آب حسرت جز اشک و آه و ناله،کاری دگر ندارم هر شب به خود بگویم،این نیز هم نباشد مر تو صلاح دانی،این مصلحت ندانم گر این دلت ز سنگ است،بشکن به آن دلم را کاین آینه است این دل،زنگار هم ندارم امروز چون نبوده است دردم ز پیش کمتر بر این غم و صدایم یک قافیه ندارم
سحـــر خاتـــون
به خوابهایم سرک نکش وقتی در لحظات بیداری ام حضور نداری
سحـــر خاتـــون
از این نامهربونی ها ; دارم از غصه می میرم; رفیق روز تنهایی . یه روز دستاتو می گیرم; ... تو این شب گریه می تونی ; پناه هق هقم باشی ; تو ای همزاد همخونه ; چی میشه عاشقم باشی
سحـــر خاتـــون
این قطره ها . . . قطره ها . . . قطره ها . . . ... باز همـ می بارند بازهمـ چشمانمـ خیس اند بازهمـ .
سحـــر خاتـــون
هر وقت تو از من دور می شوی شب از راه می رسد! معمائی شده است برای من ...نسبتِ تو با خورشید...
سحـــر خاتـــون
اتاقی آرام...
فنجان لب پریده ، پر از خالی شدن ها...
جزوه های نخوانده...
چند پک ِ درهم ِ خاکستری...
سهم من !
... این روزها مغزم نمی کشد
و دلم ...
باران می خواهم
و شاید کمی دیوانگی !
سحـــر خاتـــون
عمريست نشسته ام پاي لرز خربزه هايي كه يادم نمي آيد كي خوردمشان
سحـــر خاتـــون
امرووووز و یه حال دیگه ای داشتم!!!خیییلی متفاوت...
ای جانم
14 سال و 11 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 16 دقيقه قبل