سحـــر خاتـــون
پاییز مرا عاشق می کند
باران عاشق تر
.
.
حالا تو بگو این باران پاییزی با من چه می کند .....!!
سحـــر خاتـــون
نقاش باشی ... چقدر می گیری ، بیای صفحه های سیاهِ دلم رو رنگ کنی ؟ .........بعد، برای دیوارِ اتاقم یه روز آفتابی بکشی که نور آفتاب تا وسطِ اتاق اومده باشه ... ... راستی ... من روی صورتم یه خنده می خوام ، نرخِ خنده که گرون نیست ...
سحـــر خاتـــون
یه وقت به سرت نزند! که شعرهایم را بتکانی… چرا که رسوا خواهم شد…! و همه خواهند دید!! لحظه لحظه تو را” میان واژه هایم!
سحـــر خاتـــون
گاهی آرزو می کنم زمان به عقب برگردد ...و من هم ... اما می ترسم می ترسم برگردم ...وکسی منتظرم نباشد
سحـــر خاتـــون
معجزه است این دستان سرد تو وقتی که تن مرا این چنین آتش میزند!! ... انگار " من " به " تو " مبتلا شده!! درمانش را می دانی؟؟!
سحـــر خاتـــون
آدم هـا كه عوض می شونـد از "سلام" و "شب بخیـر" گفتن شـان می شـود فهمیـد ! از بـوسه هـا و نـگاه هـا ! از گودال هـای ِ عمیقـی كه بیـن ِ تـو و خودشـان می كـَنند ! و تویش را پـُر از دلیـل می كُـنند ! ... ...و بعضـی هـا را بی خیـالَش می شونـد ! .. یك گودال هم ، تـوی ِ دل ِ تـو می كـَنند ! كه این یكـی را ، خـودت بایـد پـُر كُـنی ... ...
سحـــر خاتـــون
همه چیز خنده دار بود ! داشتن تو بودن من ماندن ما رفتن تو ... رفتن من این همه آه ! گاهی از این همه خنده گریه ام می گیرد... !
سحـــر خاتـــون
دلــم عجــیب آرامــش آغــوشــت را می خواهــد !
كمــی در آغوشــم بگیــر .
قــول می دهــم كـه آرام شــوم.
سحـــر خاتـــون
به سرم می زند چشم هایم را ببندم و از همه چیز دل بكنم ... و برایم اهمیتی نداشته باشد كه مثلاً "فلانی" با نبودم چطور تا می كند؟! اما . . . به محض اینكه چشم می بندم ، به همه چیز دل می بندم و هر چیز كوچكی هم برایم اهمیت خاصی پیدا می كند! حتی "فلانی" كه . . . "هست" و "نیستم برایش سر سوزنی هم اهمیت ندارد !
سحـــر خاتـــون
کم باش... اصلا هم نگران گم شدنت نباش... اونی که اگه کم باشی گمت کنه،همونیه که اگه زیاد باشی،حیفت میکنه!
سحـــر خاتـــون
حرفی نیست !!! من هیچ نداشتم ...که ... به تـــــو بِدَهَـــــــــــم ..... تــــــــو اگر داری مُشــــــــــــــتی !!! فقــــــــــــط مُشتی .... صــــــــــــــــداقــــــــــــــت بیار
سحـــر خاتـــون
معلمم گفت الف ، گفتم او ، گفت ب ، گفتم با او ، گفت پ ، گفتم پیش او ، گفت ج ، خواستم بگویم جدایی ، گفت نگو .
فقط دل هاي عاشق ميدونند باران پائيزي چيه
14 سال و 11 ماه و 21 روز و 22 ساعت و 10 دقيقه قبل