سحـــر خاتـــون
نگران نباش....
من آنقدر امروز و فرداهاي نيامدن را ديده ام ,
که ديگر هيچ وعده ي بي سرانجامي ,
خواب و خيال آرزويم را آشفته نمي کند !
حالا ياد گرفته ام که فراموشي
...دواي درد همه ي نيامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست .
ياد گرفته ام , که از هيچ لبخندي , خيال دوست داشتن به سرم نزند...
ياد گرفته ام که بشنوم: - «تا فردا...» و به روي خودم نياورم که فرداها هيچوقت نمي آيند! ...
نگران نباش
.... عادت مي کنيم...
سحـــر خاتـــون
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ ...گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
سحـــر خاتـــون
آموختهام که وابسته نباید شد ... نه به هیچ کسی و نه به هیچ رابطه ای... این نشدنیترین اصلی بود که آموختم
سحـــر خاتـــون
ساعتها را جلو می کشند وقت ِ شرعی ِ چشمانت زودتر از راه خواهد رسید رکعتی بر بوسه نگاهت خواهم گذاشت ... ربّنا لااقل آتنا...!
سحـــر خاتـــون
وقتي تـَمامـــِ شير ها پاکـَتے اند .. وقتے هَمــِ پَلنگــــــــ ها صورتے انــــد .. وقتے کــِ دوپينگـــــ ــــ ــ پهلوان ميــ ســـازد ایــــراد مگیــــر .. عشق ها هَــم ساعتـــے اند ..
سحـــر خاتـــون
چه ساده بودم که گمان می کردم ، به دورم می گردند کسانی که مرا دور می زنند ...
سحـــر خاتـــون
میشنوی؟... بعد از اینکه تو دلم را صدا زدی لحظه به لحظه دارد پاسخت را میدهد...
سحـــر خاتـــون
شکستن دل، به شکستن استخوان دنده میماند؛ از بیرون همهچیز روبهراه است، اما هر نفس، درد است که میکشی . . .
سحـــر خاتـــون
زمان ! به من آموخت که : دست دادن به معنی رفاقت نیست ... بوسیدن قول ماندن نیست ... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست
سحـــر خاتـــون
انـگار چـروک هـای ِ پیـشانیـم تـرک هـای ِ آسـفالت ِ خیـابـان را بـرایـت تـداعـی می کـند! راحـت روی ِ اعصـابـم راه بـرو ... راحـت ِ راحــــت !
سحـــر خاتـــون
نــه هــوا ابـریـسـت، نـه بـارانـی مـی بـارد. پـس بـهـانـه ی دلـم بـرای ایـن هـمـه سـنگیـنـی چـیـسـت...! شاید دیشب شام زیادی خوردم !!!!!!
سحـــر خاتـــون
اسمش "فضای مجازی " ست !! یعنی صورتها را نمی توان اینجا دید ..! اما بسیاری ؛ ... سیرتهای واقعی شان را فقط اینجا نشان میدهند...
سحـــر خاتـــون
چه خبر از دل تو....؟ نفسش مثل نفسهاي دل کوچک من ميگيرد...؟ يا به يک خنده ي چشمان پر از ناز کسي ميميرد...؟ چه خبر از دل تو....؟ دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد....؟ ..................مثل روياي رسيدن به خدا.... همه شب تا به افق دل من نيز به آزادگي قلب تو ..........پر ميگيرد