دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سحـــر خاتـــون

بزن باران ، بزن بر دل که محتاجم به باریدن بزن تا اشک چشمانم ، در آمیزند با دیدن ... بزن بر... درباره »
سحـــر خاتـــون
زن - مجرد
امتیاز: 5891

دنبال‌شدگان

(1002 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(874 کاربر)

گروه‌ها

(102 گروه)

بازدید

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

دلم نگرفته از اينکه رفته اي ... دلگيرم از همه دوست داشتنهايي که گفتي ولی نداشتي........!

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

مدتیست خودم را به خرييت زده ام...! دلم برای آن روی سگم تنگ شده...!!

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

دلم می خواهد آنچنان به تو نزدیک باشم تا گرمی نفسهایت حرارت عشق را به تن سرد من هدی...ه دهد و آنگاه شعر چشمانت را روزی پنج بار به نماز ایستم ...دلم می خواهد سبد سبد گلهای رازقی برای نوازش چشمانت بیاورم آنگاه که معصو مانه ترین سلام را در نگاه تو می خوانم دلم می خواهد...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت. باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند. زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم. من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم. در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

یکی در میان یک دست پیش از من یک پای پس از تو یک تکیه از من یک تلنگر از تو ...می بینی؟ راه راه شده ام! تنت را از تنم راهت را از راهم منطق لعنتی ات را از دلم بردار می خواهم برای خودم کسی باشم!

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس كه هیچ كس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی كه از كنارم گذشتی و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

دست به صورتم نزن ؛ميترسم بيفتد نقاب خنداني كه بر چهره دارم ،و بعد سيل اشكهايم تو را با خود خواهد برد! و من باز با خود تنها ميمانم ... !!!

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

چشمانم تهی است ..تهی از نگاه گرم و مهربان تو تهی از زندگی... امید... شوق... شادی چشمانم دیگر نمی خندند ..بی تو چه سخت و مسخره است خندیدن

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

چه رسم تلخی تو بی خبر ز من و تمام من درگیر تو

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

یخ زدند ....خاطره ها! در فصل های سرد دلتنگی! و ما... که چشم بستیم به روی هم ...تا نبینیم امتداد خزان را... ندیدیم دست های شوم جدایی... چگونه در میانه ی ما دیوار می کشید! . . . بگذریم از زمستان! بهار شاید... دوباره.... با سرانگشتان معجزه گر جوانه ی خاطره ها را نوازش کرد...!!

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

در زندگی دو چیز را هرگز ابراز نکن اول آنچه که نیستی را دوم همه ی آنچه که هستی را ...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

پــدر تـجـربـه بـســوزه ...کـه آدم رو گـرگ می کــنـه

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

برای بدست آوردنت نمی جنگم به تکّدی قلبت هم نمی آیم ... دوستت دارم فارغ از داشتنت ...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

این قانون سیب است بدون چیدن وقت رسیدن به پای درختی می افتد با بادی هرزه گرد .... . . این قانون دل است می شکند با تلنگر نگاهی به پای عشقی... کاش کال می ماندیم کاش نمی رسیدیم

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

دلتنگ می شوم چشمانم را روی هم می گذارم ، بلکه یادت را فراموش کنم تو بگو دلکم مگر می شود یک عمری را فراموش کرد