سحـــر خاتـــون
گـــــآهی بی هــــوا ... دِلَــــــم هوایــــَـش را میکنـــد ... هـــــوایِ او اویـــی که هیــچـــوقتــــ هوایــمـــــ را نداشتـــ ... / .
سحـــر خاتـــون
تــــــو ... بـه تکــ تـکــِ لحـظـه هـایـم ... یـکــ بـودن بـدهـکـاری ...
سحـــر خاتـــون
اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشـک خـیـلــی حـــرف دارد . . . !!! ... حسین پناهی ...
سحـــر خاتـــون
گاهـــی یکـــی مـــیشه هـــمه ی زنـــدگیـــت امــــــا ... هـــیچ جـــای, زنـــدگیـــت حـــضور نـــداره
سحـــر خاتـــون
اينروزها صداي ثانيه ثانيه فراموش شدنم را مي شنوم ....
سحـــر خاتـــون
چرا درست موقعی که دلت میخواد تنها باشی و تا جایی که جون داری گریه کنی دور و ورت شلوغه؟؟؟؟ نه واقعا چراااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سحـــر خاتـــون
خیلی مواظب باش!! اگه با شنیدن صداش دلت لرزید... اگه با بدی هاش فرار نکردی و موندی... دیگه تمومه...!! اون شده همه ی دنیات...
سحـــر خاتـــون
بـغـض هـمـیـشـه نـشـآنـه ی ِ ضـعـف ِ بـغـض کـنـنـده نـیـسـت!! گـآهـی بـیـآنـگـر ِ بـی رحـمـی ِ مـخـآطـبـش اسـت
سحـــر خاتـــون
وقتی دستانت را به دستانم قرض دادی ، دیگر بهانه ای نبود تا خودم را از لحظه هایت جدا کنم ... وقتی مرا در آغوش گرفتی ، دیگر اشکی نبود تا بر روی گونه هایم سرازیر کنم ... دل بستن آسان بود ، اما دل کندن از تو برایم سخت و عذاب آور شد ... غرور در سینه ات رنگ باخت ، و عشق در چشمانت به روشنی پیدا شد ... من ماندم و تو ، و دنیایی که پر از شور و امید شد ، و خاطرات شیرینی که ثانیه به ثانیه در لحظه هایمان ماندگار شد ...
سحـــر خاتـــون
آقا دلم تنگه! خانوم بغض دارم... دردمو به کی بگم؟؟ در به در دنبالش میگردم و پیداش نمیکنم!! شما ندیدیش؟ شما چی؟؟ ازش خبر نداری؟؟
سحـــر خاتـــون
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟! با هم قدم میزنیم با هم میخوابیـم دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد و بر گونه هایم بوسه میزند اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟! ” تنهاییـــــم را ” . . .
فلك.........كي بشنوي.......آه و فغونوم....
14 سال و 23 روز و 23 ساعت و 31 دقيقه قبلبه هرگردش زني............آتش به جونوم.............