سحـــر خاتـــون
آتش زدم بر همه خاطراتم...عکسی که با عشق رسم کردم از چهره ات...عکسی که قرار بود بشه خاطره بین ما...امروز آتش زدم...نمی دانم...عکست را آتش زدم یا قلبم را!!!
سحـــر خاتـــون
اگــر دیوانگـــی نبـــاشــد پــس چیســـــت !؟ وقتــی در ایـن دنیـــا بــه ایـــن بزرگــــی دلـــت فقــط هـــوای یکــــ نفــــر را میکنــــد كــه آن هـــم نيـــست .../.
سحـــر خاتـــون
وقتی تنهـــــایی به همه چیز و همه کس پنـــــــاه میبری پخش میشوی در کوچه و خیابان به جاهایی میروی که نبـــاید بروی به آدمهایی سلام میکنی که نبــــــــاید.....! مراقب تنهایی هات باش دوستم !
سحـــر خاتـــون
کفش هایم را جفت نکن...این در را هم که باز گذاشته ای برای رفتنم ... ببند ! " به سلامتت" را هم نگه دار برای کسی که قرار است برود...راحت بگویم...بدرقهء دلی آمده ای که جایی نمی رود که نمی رود که نمی رود!!!
سحـــر خاتـــون
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضيا از چشمت جاري ميشه...
سحـــر خاتـــون
تو عاشق می شوی هر روز و حاشا می کنی هرشب...و من با آتش عشقت مدارا می کنم هر شب
سحـــر خاتـــون
گاهي وقتا يادت ميره ليوان چاييت روبروت داره يخ ميکنه.. يادت ميره که سيگاره تو دستتو بايد بتکونيش... يادت ميره که بين اشک ريختنات پلک بزني... يادت ميره که شب ها براي خوابيدن بايد چشمتو ببندي... يادت ميره که وقتي تلفن زنگ ميخوره,اوني که فکر ميکني پشت خط نيست...!!!
سحـــر خاتـــون
چشمم ترسیده از اینکه دوباره بیام سمتت و دوباره تو...بری...
سحـــر خاتـــون
تلخ ترین لبخند خوشحالی روی لبامه.
سحـــر خاتـــون
توو چت هممون پشت این لبخند مسخره قایم میشیم... نمیدونم داریم طرف مقابلو گول میزنیم یا خودمونو...
سحـــر خاتـــون
نمیدونم الان باید به خاطر شغل جدیدم خوشحال باشم یا ناراحت باشم از اینکه نمیتونم با ذوق این خبرو به عنوان اولین نفر به تو بگم...خیلی وقته که همه زندگیمو تسخیر کردی ولی خودت هیچ حضور حقیقی ای تووش نداری........
سحـــر خاتـــون
نقطه می گذاری انتهای خط . . . و من باز می رسم سر سطر ! تو دوباره با نقطه ای تمامم می کنی . . . و من سمج تر از هزار سطر به پایان رسیده . . . شروع می کنم..... این است روزگار من......
سحـــر خاتـــون
پا به پایم" که نیامدی . . . "دست در دستم" که نگذاشتی . . . "سر به سرم" هم نگذار، که قولش را به بیابان دادم . . .