سحـــر خاتـــون
شنبه روز بدی بود!روز بی حوصلگی،وقت خوبی که میشد،غزلی تازه بگــــی,ظهر یکشنبه من ،جدول نیمه تموم،همه خونه هاش سیاه،توی خونه جغدشوم ***صفحه کهنه یادداشتای من، گفت:<<دوشنبه>> روز میلاد منه!*** اما شعر تو میگه که چشم من،تو نخ ابره که بارون بزنه آخ! اگه بارون بزنه آخ!اگه بارون بزنه. غروب سه شنبــــــــــه خاکستری بــــود همه انگــــــــــار نوک کوه رفته بـــودن به خودم هی زدم از اینجـــــــــــا بــــرو! اما موش خورده شناسنــــــــــــامه من!<<عصر چارشنبه من!عصر خوشبختی ما فصل گندیدن مـــــــن فصل جون سختی ما>>,روز پنجشنبه اومد،مثه سقائک پیـــــــر رو نوکش یه چیکــــــــــــــــــــــــــــه آب گفت به من بگیـــــــــر!بگیـــــــــــــــــر! **جمعه حرف تازه ای برام نداشت .هر چی بود پیشتر ازینها گفته بود!**
سحـــر خاتـــون
میبینم صورتمو تو آینه، با لبی خسته میپرسم از خودم : این غریبه کیه ؟ از من چی میخواد ؟ اون به من یا من به اون خیره شدم ؟ باورم نمیشه هر چی می بینم ، چشامو یه لحظه رو هم می ذارم ، به خودم میگم که این صورتکه ، میتونم از صورتم ورش دارم! میکشم دستمو روی صورتام، هر چی باید بدونم دستام میگه، منو توی آینه نشون میده، میگه: این تو ای، نه هیچ کس دیگه! جای پاهای تموم قصهها، رنگ غربت تو تموم لحظهها، مونده روی صورتت تا بدونی حالا امروز چی ازت مونده به جا! * آینه میگه: تو همونی که یه روز میخواستی خورشیدو با دست بگیری، ولی امروز شهر شب خونهت شده، داری بیصدا تو قلبت میمیری! میشکنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشتهها حرف بزنه! آینه میشکنه هزار تيکه میشه، اما باز تو هر تيکهش عکس منه! عکسا با دهنکجی بهم میگن: چشم امید و ببر از آسمون! روزا با هم دیگه فرقی ندارن، بوی کهنگی میدن تمومشون!
سحـــر خاتـــون
در این ســـــــــرما بفرمــــایید یک فنجــــــــــــان خــــاطـِــره تلــــــــخ می خــــــــورید یــــــا بـــا شِکـــر دروغ شیریـــنَش کــُـنـــــم.....!
سحـــر خاتـــون
نمیدونم این کارم از روی حماقته یا عشق...ولی بااین حال توهیناتو میبینم و بازم با گریه فریاااااااد میزنم عاشقتم!
سحـــر خاتـــون
یه وقتايی ؛ اونقدر هيچکس حالی ازت نمیپرسه ، که آدم شک می کنه نکنه مرده و خودش خبر نداره...!
سحـــر خاتـــون
دریغ از یه خداحافظی...منو میبینی و انگار که روحم...نیستم...دیگه تو زندگیت نیستم؟
سحـــر خاتـــون
یا بغض تون رو تبدیل کنین به اشک یا منتظر باشید بغض تون شما رو تبدیل کنه به یه موجود غیرقابل تحمل!!.
سحـــر خاتـــون
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ، می گویند حساسیت فصلی است ، آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم .
سحـــر خاتـــون
*دوستت دارم**عزیزم**عسلم!*...همش تکیه کلام تو بود...ومن... بی جهت به آن تکیه کرده بودم...
سحـــر خاتـــون
دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشام جاری شد از اشک پرسیدم چرا اومدی؟ گفت:چون یکی تو چشاته که دیگه جای من نیست!!!
سحـــر خاتـــون
عزیزم!میگن اینجا باید جمله عاشقونه بنویسی!همه جمله های طولانی نوشتن ولی جمله من دو حرف بیشتر نیست: تو...
سحـــر خاتـــون
میگویند کاش زندگی دنده عقب داشت...من میگم دنده عقبشو نخواستیم کاش حداقل ترمز داشت
لایک واسه فرهاد :دی
14 سال و 8 ماه و 15 روز و 22 ساعت و 6 دقيقه قبل
14 سال و 8 ماه و 15 روز و 21 ساعت و 7 دقيقه قبل