سحـــر خاتـــون
مدتها بود که دنبال یه تغییر بزرگ تو زندگیم بودم...تو زندگیم هیچی کم نداشتم...ولی قدرشو ندونستم.همچنان گفتم یه تغییر میخوام...یه روز وشب متفاوت...یه احساس متفاوت...وقتی سر و کله ات پیدا شد (به عنوان همدل) گفتم شاید همونی باشی که دنبالش بودم(درحالی که هیچ وقت فکر نمیکردم تفاوت با عشق ایجاد بشه)...الان به هدفم رسیدم...کاش نمیرسیدم...زندگیم زیر و رو شده...داغووون شدم میفهمییییی؟؟؟
سحـــر خاتـــون
کاشکی میتونستم مثل تو باشم گل بیمعرفتم...کاااااااااش!!!...
سحـــر خاتـــون
می خواهم بودنت را نقاشی کنم... شاید هم ماندنت را... تنها همین سهم من است.
سحـــر خاتـــون
هر بار که تصویری را میکشیدم تو در کنارم بودی" ...این بار نیستی و من تو را خواهم کشید...
سحـــر خاتـــون
باید به نبودنت عادت کنم، هر چند که هستی.......................
سحـــر خاتـــون
فقط دو کلمه! بشکنی....میشکنی!!!
سحـــر خاتـــون
میتونستم با تو باشم...مثل سایه...مثل رویا...اما بیدارم و بی تو ...مثل تو تنهای تنها.......................
سحـــر خاتـــون
پنجره باران خورده ات را باز کن چند سطر پس از باران چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده...
سحـــر خاتـــون
کاش ندونی بی قرارم....کاش اصلا دوستت نداشتم.... . اما دارم.....
سحـــر خاتـــون
در مقابل تقدیر خداوند مثل کودک یک ساله ای باش که وقتی او را به هوا می اندازند می خندد. زیرا ایمان دارد که او را خواهند گرفت.