سحـــر خاتـــون
دیگر تمام شد ، آرزوهایم را گذاشتم درون کوزه و دارم با آبش قرصهای اعصابم را میخورم...
سحـــر خاتـــون
من دلم می خواهد یه روزی یه وقتی یه جایی... دلم دیگر هیچ چیز نخواهد....
سحـــر خاتـــون
آدم های دنیای من، فعل هایی را صرف میكنند كه برایشان صرف داشته باشد !
سحـــر خاتـــون
به بغض هایم رنگِ لبخند زده ام جدّی نگیر !!! به تلنگری بندند...
سحـــر خاتـــون
دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا به کجا ؟! ... معـلـوم است ، به در خانه تو ! ... دل من عادت داشـت ، که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری که تو هر روز آن را به کناری بزنی دل من ساکن دیوار و دری ، که تو هر روز از آن می گـذری . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغـچه بـود که تو هر روز به آن می نگری راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!
سحـــر خاتـــون
ندونستم نرسيده تو شروع قصه ميري...آرزوي زندگي رو ميري و ازم ميگيري...ندونستم که رسيدن يه بهونست واسه رفت...واسه پرپر شدن تو واسه ويرون شدن من ...
سحـــر خاتـــون
سلام مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود بپرس چطور شبها آسوده می خوابد وقتی سنگ هایی که در دستان توست قلب مرا نشانه می رود؟ سلام مرا به غرورت برسان و بدان بهای قامت بلندش تنهاییست.
سحـــر خاتـــون
بند زن آمد ... تو قوری ات را بیاور و من دلم را....
سحـــر خاتـــون
نگران صدای خسته ی من نباشید اگر صدایتان می کنم نگران پاره های روح من نباشید اگر دست و پا می زنم تا یکپارچه شوم من خوبم من هیچ وقت اینقدر خوب نبوده ام داستان جز این نیست که من در ازدحام خوشبختی هایم دست و پا میزنم «دیگر بدنبال تخت پاره ها نمی گردم می خواهم شنا کنم!!!»