سحـــر خاتـــون
با هر اس ام اسی که برام میاد تنم میلرزه!دلم میخواد گوشیمو از پنجره پرت کنم وسط حوض حیاط فرهنگسرا!!
سحـــر خاتـــون
گفتی برو...گفتم به چشم.این بود کلام آخرین...گفتی خداحافظ تو...گفتم همین؟گفتی همین...گریه نکردم پیش تو...بااینکه پرپر میزدم...با خون دل از پیش تو...رفتم و باز نیومدم....لبخند آخرین من...دروغ معصومانه بود...برای پنهان کردن داغ دل ویرانه بود...من مات مات از بازی شطرنج عشق میامدم...شاه مهره دل رفته بود...من لاف بردن میزدم!قلعه دل...اسب غرور...لشکر تار و مار عشق...دادم به ناز رخ تو...این همه یادگار عشق...گفتم ببر هرچی که هست...رقیب جلد چیره دست...گفتی تو مغروری هنوز...با فتح این همه شکست!بازی عشق تو رو جانانه باختم...مث بازنده خوب مردانه باختم...همه ثروت من تحفه درویش...نفسم بود که به تو شاهانه باختم...
سحـــر خاتـــون
خاتون که دلش میگیره هیچی مث نقاشی و خط خطی کردن کاغذا و تخته وایت برد آرومش نمیکنه!
سحـــر خاتـــون
واااااااااای!!!!داره بـــــــرفـــــــــــ میااااااااااااااااااد!!!آخ جوووونم!!!!
سحـــر خاتـــون
از کوه پایین می آیی...کوزه در آب می زنی...و من...پایین رودخانه منتظرم...آب تصویری از تو را...با خود بیاورد
اخ جووووووووووووووون سحر جوووووووووووون ...



14 سال و 9 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبلجوووووونم دایییییی
14 سال و 9 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 44 دقيقه قبل








14 سال و 9 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 42 دقيقه قبل


14 سال و 9 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 40 دقيقه قبلفدااااااتووووووون
14 سال و 9 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 37 دقيقه قبل