واسه پسرعمهی بزرگم رفتیم خواستگاری دختره با یه تیریپ بسیار فجیعی که اصلا در خاندان ما رسم نبود خیلی انتحاری در همون ابتدا اومد زارت نشست پیش پسرعمهم، بابام آروم بهم گفت اینا با هم دوست بودن؟من گفتم نه حاجی، این حرفا چیه! یهو پسر عمه من کله رو انداخت پایین رفت از سالن بیرون، وقتی برگشت پدر دختره گفت کجا رفته بودی رضا جان؟ اینم گفت رفتم دستشویی دستام رو بشورم، یهو بابای من گفت مگه بلد بودی دستشویی کجاست؟!!!!!
تو یه مراسم تعزیه خوانی تو یکی از خیابونای مشهد اونجایی که یکی از یزیدیها با شلاق یه خانومیرو میزنه یکی از تماشاچیا به اون بازیگر حمله میکنه و مردم جداشون میکنن و بعد از اینکه چند بار به همین ترتیب اون مرد تیاتر رو به هم میزنه نهایتن با اسکورت توسط نیروی انتظامی اون تیاتر ادامه پیدا میکنه واقعن مردم باحالی داریم
این دخدرایی که تو شهرای کویری زندگی میکننینی روشون میشه این موقع سال چکمه بپوشن!!!!؟ خدا صبرشون بده ینی اگه من دخدر بودم به خاطر همینم شده مهاجرت میکردم
تو خونه ما از یه هفته قبل بحث اینه که کدوم هیئت و چه روزی باقالی پلو با ماهیچه میده. و اینطور که معلوم شده فردا قراره هممون رو به صف کنن بفرستن غذا بگیریم