کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﯾﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻥ ! ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺩﺍﺭﻡ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﻢ .. ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻧﻢ ﺭﺍ ...
کوه یخ
مثل بند بازی که روی بند ، وسط زمین و آسمون ، عطسه اش میگیره !
کوه یخ
تو دل بیآور، بردن اش با من..
کوه یخ
ادم مذهبی نیستم اما...در دیدگاه
کوه یخ
اگــــــرمـیـخـواهــــــی بــــــه مــــــن تـکـیــــــه کـنــــــی , تـکـیــــــه کــــــن ... فـقـــــط بــــــدان کــــــه مــــــن , دیــــــواری تــــــرک خــــــورده ام ...!! تـحـمـــــل تـکـیـــــه دارم امــــــا ضــربـــــه را نـــــــه ......!
کوه یخ
در من گرگی است خسته از نبردهای پی در پی. گوشه ی غاری تنها نشسته است و زخم هایش را می لیسد...
کوه یخ
وقتی یکی تابلو دلش پیش شماست به دیوار نکوبیدش! لب طاقچه هم میشه گذاشت...
کوه یخ
زنی را می شناسم این حوالی چشم هایش / سلاح سردی است که آزادانه حملشان می کند...