این دختر باباش پلیس بوده پدرش در درگیری با خلافکارا کشته میشه امروز روز فارغ تحصیلی این دختر است پلیسا اومدن تو جشن فارغ تحصیلی مهدکودک دختر همکارشون تا جای خالی پدرشو تو جشن پر کنند
زن و مرد جوون اومده بودن مغازم در حین خرید همینطور که با هم شوخی میکردن و منم یه لبخند الکی رو لبم بود که ینی خبلی با مزه این یهو دخدره برداشت به پسره گفت حالا برات دارم امشب منکه یه چیزی بین و این حالت سعی میکردم خودمو کنترل کنم بلافاصله جملشو اصلاح کرد حالا یه ساعت دیگه برات دارم ...درون من ظاهر من
یه میلیاردری بود که توی خونش تمساح نگه میداشت و اونارو گذاشته بود توی استخر پشت خونش ، یه دختر خیلی زیبا هم داشت یه شب یه مهمونی خیلی مجلل میگیره وسطای مجلس پسرای توی مهمونی رو جمع میکنه میگه میخوام یه مسابقه بذارم واستون هر کدوم از شما بتونه این استخر پر از تمساح رو تا ته شنا کنه من یه میلیارد تومن بهش جایزه میدم یا اینکه دخترم رو به عقدش در میارم هنوز جمله آخرش تموم نشده بود که یکی پرید توی آب و تمساحا همه رفتن طرفش اینم با هر بدبختی بود فرار کرد و تا ته آب رو شنا کرد از اونور که اومد بیرون یه چند تا خراش کوچیک برداشته بود فقط میلیاردر که خیلی کف کرده بود گفت : آفرین خیلی خوشم اومد. حالا دخترم رو میخوای یا یک میلیارد تومن پول رو ؟؟؟ پسره میگه : هیچ کدوم ، اون بی ناموسی که منو هول داد توی آب رو میخوام
من دوران نوجوونی یه بار می خواستم زنگ بزنم خونه دوست دخترم پیش خودم گفتم اگه باباشینا برداشتن یه اسم الکی می گم. مثلا میگم منزل فلانی؟ زنگ زدم عدل باباش برداشت منم هول شدم فامیلی خودشونو گفتم. بعد گفت بله بفرمایید؟ گفتم ببخشید اشتباه گرفتم
پسره ۱۴ سالشه از ساعت ۱۲ شب تا ۷ صب با دوس دخدرش تلفنی حرفای خاک بر سری میزنه... مام پروژه ۴ ماه میذاشتیم تا شماره تلفن خونه طرفو پیدا کنیم پروژه ی ۲ ماهه تا یه تلفن عمومی پیدا کنیم که تو دید آشنا نباشه... پروژه بعدی ۳ ماهه بود واسه خود باوری و اعتماد به نفس کاذب ۴ماه طول میکشید تا اتفاقی خودش گوشیو برداره آخرشم که بر میداشت تا میگفت "الو، بله بفرمایید؟!" زاااارت گوشیو میذاشتیم ۶۵۷ رنگ عوض میکردیم