کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
توسط پیامک
یه پنجره با یه بارون ارزویم اینست
کوه یخ
توسط پیامک
با چنتا دخدر پسر دیگه دارن میرن طرقبه صفا سیتى بعدن میگه سعید تو که میدونى تنهایى اصن خوش نمیگذره معنى تنهایى رو نمیدونستیم که فمیدیم
کوه یخ
تمام ِ دست هایی که رو می شوند خالی می مانند...
کوه یخ
چقدر اسم من به صدات میومد یا شاید من هرگز اسممو چنین زیبا نشنیده بودم ...
کوه یخ
رنجوری را گفتند دلت چه می خواهد؟ گفت: آن كه دلم چيزی نخواهد...... گلستان سعدی
کوه یخ
حرفهايت دانه بود كه پاشيدي روي احساسي كه شخم زده بودي ... لامصب مترسكي جاي خود مي گذاشتي كلاغها تمام حرفهايت را بردند !
کوه یخ
يه رابطه هايي مثل ريگ کفش مي مونه ، اولش سعي ميکني قِلش بدي ته کفشت و باهاش کنار بياي ولي آخرش مجبوري بندازيش بيرون .....!