کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
مناظره ی جالب و خواندنی چند شاعر نه گفتش ترک شیرازی ، نه گفتش خال هندویش...دیدگاه
کوه یخ
یکی از بزرگترین آرزوهای بچگیم این بود که 1بار از این نون ها بخورم...
جوانمرد
وقتی دوس داره چیزی رو بشنوه اصرا و قسم و هزار ایه و اخرش که شنید مطلب رو میگه چقدر دهن لقی تو
کوه یخ
کیا یادشونه این سیلی به خاطر چی بود؟؟؟
کوه یخ
زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید... زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد : "چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟" شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید : هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟ زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد گفت:آره یادمه.شوهرش به سختی گفت: _ یادته که پدرت ما رو وقتی که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟ _آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست _یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان ؟! _آره اونم یادمه. مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم{-38-
کوه یخ
يه عينک دودى داشتم ... الان يه هفته س خوابوندمش کمپ که دود و ترک کنه ...