کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
بهار میان سفرهی هفتسین شکوفه کرده است در قاب عکس تو!
کوه یخ
سه درسی که از مداد میشه اموخت
کوه یخ
تخت ام سرزمین ِ نا آرامی ست که به یاد ِ استوای تن ات مرا در عمق قطب می خواباند، و من همیشه باران دارم.
کوه یخ
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست/ غم دل با که توان گفت که دلداری نیست/ رو مداوای خود کن ای دل از جای دگر/ کندر این شهر طبیب دل بیماری نیست . . .
کوه یخ
دوس دارم همینطور ندید پدید بمونم یه خرمن خشک منتظر یه شرر نگاه،سوختن خاکستر شدن و تولد دوباره چرخه ای که ناگزیر ادامه داره
کوه یخ
فــرامــوش ڪــردنـتـــ بــرایـم مـثـل آبـــ خــوردن استــ ... از همــان آبـهـایـے ڪــه مـیـپـرد تــوی گــلـو خــفــه ات میــکنـد ... از همان هایے ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه ڪـنـے ... از همــان هـایـے ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت را جـاری میـڪــند ..صبح ادینتون زیبا ...تصویر متحرک خیلی قشنگه