کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
وقتی که چند تا خط منحنی تو رو با همه راست قامتیت میبره...
کوه یخ
نمی دونم چرا ولی یاد بابابزرگم افتادم ، یاد عکس عروسیش با مامان بزرگم ، به جای کت وشلوار ، لباس نظامیش تنش بود ، سروان بود موقع زن گرفتن از نوع سه ستاره ، همیشه میگفت اون موقع ها سروان ها سه ستاره داشتن ( الان شدن 4 ستاره ) توضیح همیشگیش بود که موقع دیدن عکس می گفت ، مامان بزرگم هم یه روسری سفید البته روسری که چه عرض کنم تقریبا اندازه چادر رو سرش بود . قیافه بابا بزرگ یه آدم جدی که تو عکس عروسیش هم خبردار وایستاده بود و با غرور داشت دوردورا رو نگاه می کرد و مامان بزرگ که داشت ریز ریزکی می خندید البته تو عکس چیزی نیستا منتها از چشماش معلوم که داره می خنده ! احتمالا موقع گرفتن عکس به آیندشون فکر می کردن ، آینده ای که الان خیلی وقته ازش گذشته ، الان هر دوشون توی قبر خوابیدن ، احتمالا دارن در مورد هیچی فکر می کنن ! شاید استراحت می کنن ، اصن شاید رفتن دیدن همسایه شون ، هرکاری می کنن غیر پوسیدن !
کوه یخ
ﺣﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ : یاﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺶ ﮐﺮﺩﻡ … ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮐﺴﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺗﻤﺎﺱ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺳﺴﺖ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﮐﻪ ﻧﮑﻨﺪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ
کوه یخ
د و س ت ت د ا ر م بریده بریده مینویسم تا بدانی، مثل همین تکههای کلمات که اشتیاقِ به هم پیوستن و معنا یافتن دارند به سوی تو میآیم تا خود را و معنای خود را در جهانی تازه دریابم.. ..مریم ملکدار..
کوه یخ
سراسر سرما را همینجا میمانم کنار تو و دستانات.. پاییز هم که بیاید گنجشکها به هیچفصل دیگری کوچ نخواهند کرد.. ..مریم ملکدار..
کوه یخ
همه نادان به دنیا میان نه احمق بعد از اونه که با آموزش غلط احمق میشن
کوه یخ
تادرون نيمکت جامي شديم؛
ما پرازتصميم کبری ميشديم؛
کاش هرگز زنگ تفريحي نبود؛
جمع بودن بود و تفريقي نبود؛
کاش ميشد باز کوچک ميشديم؛
لااقل يکروز کودک ميشديم...
((مهر بر همه بچه مدرسه اي هاى قديمى مبارك))