کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
عشقت که هیچی نیستی که ببینی بعد رفتنت حرفای دل شکستم کلی لایک گرفت
کوه یخ
تو زندگی هر آدمی یه سری چیزا هست که باید ناب بمونه. یه سری چیزا که هیچوفت نباید با کسی به اشتراک گذاشته بشن. یه سری چیزا که حتی خودتم باید کمتر بری سراغشون که همیشه جذاب و تازه باشن. چیزایی که عادی شدن و همه گیر شدنشون اونارو از بین میبره. خاطرات یکی از مهمترین چیرهاییه که باید ناب بمونن. خیلیا با خاطراتشون زنده ان ینی روزی که مرور یه خاطرهی خوب دیگه نتونه ریتم قلبشونو بهم بریزه میمیرن. پس اگه خاطره ای دارید که با دوره کردنش یه لبخند کوچیک و تلخ میشینه رو صورتتون , اگه یه آهنگی هست که گوش دادنش میتونه تو زمان جابجاتون کنه , اگه یه خیابونی هست که توش قدم زدن شما رو یاد چیزای خوب میندازه سعی کنید تا جایی که امکان داره باکره نگهش دارید اون خاطره رو واسه هیچکس تعریف نکنید. اون آهنگو با هیچکس دیگه ای گوش نکنید. توی اون خیابون با هیچکس قدم نزنید. شاید بتونید با اون خاطرات مدت بیشتری زنده بمونید
کوه یخ
هوا سرد است دلم سرد است … تمام حرفهایم گوشه قلبم ببین تنها، چه کِز کرده است!!! ببین سرمای دی ماه است و این سرما همین تک شعلة حس مرا هم با دَمَش خاکستری کرده است! ببین خاموش خاموشم! ببین تنهای تنهایم! به من گفتی می آیی مونسم باشی! رفیق و همرهِ این لحظه های خالی ام باشی! به من گفتی می آیی تا تمام لحظه ها باشی! تو گفتی و … عمل کردی! در آن مرداد تب کرده مرا هم همرهِ دیرین خود کردی! کنون همراهِ هم هستیم!!! و من هر روز خامش تر زِ دیروزم … و من هر روز دلخون تر زِ دیروزم … گمان کردم که دنیا با تو رنگ دیگری دارد ولی افسوس این دنیا همان یک رنگ را دارد! هیاهو ها به پا کردم، نمی گویم که از روز نخستین با سکوتم از تو دلسردم ! ولی کم کم زبانم لال و الکن گشت ، چون دیدم ، که از گفتن به جایی ره نخواهم برد … و اکنون این سکوتم را تماشا کن : ببین خاموش خاموشم … ببین تنهای تنهایم …..
کوه یخ
به نظرم [!] بوک قبل از اینکه یوزر پسوورد از پسرایی که از ایران میخوان وارد بشن بخواد باید یه بشقاب کافور بده دستشون
کوه یخ
یکی از دخدرای اینجا هم اصرار داره که عکسمو بزارم واسه اواتار خو اگه من یه تیپ و قیافه ای داشتم که نمیومدم اینجا با تو چلغوز صبت کنم الان تو لاس وگاس داشتم واسه خودم عشق و حال میکردم خخخخخخخخخخ
کوه یخ
همین که باهاش سینما نرفتم همینکه بوسش نکردم همینکه به پاییز نرسید همینکه زیر بارون نرفتیم همینکه صدای خشخش برگا رو زیر پامون نشنیدیم همینکه با هم سیاوش گوش نکردیم همینکه با هم نرقصیدیم همینا همینا حالا برام دلخوشیه
کوه یخ
دیگه این پاییز رو نمیتونم تنهایی موسیقی برگها رو بشنوم یکدست میخام تا زیر بارون گرمم کنه فقط همین