کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
یادش بخیر یه زمانیم همه دخترا عاشق مهدی سلوکی بودن !!! . . . . . . . . . اون موقع اینقدر امکانات نبود ... ساواش و مهند و ایزل این چیزا نبود که گزینه ها محدود بود !!!
کوه یخ
در امتداد چایی خوردن هام به زندگی ادامه میدم و در امتداد غصه خوردنهام...
کوه یخ
کسی حرف منو انگار نمیفهمه مرده زنده ، خواب و بیدار نمیفهمه کسی تنهایی رو از من نمی دزده درد ما رو در و دیوار نمیفهمه ...
کوه یخ
كلافه ام درست شبیهِ لحظه ای كه مادربزرگ نمی تواند سوزن نخ كند...!!
کوه یخ
شب بیداری ام را مادرم با گلایه به چای و قهوه ربط میدهد، کاش نبودنش اینقدر کافئین نداشت...
کوه یخ
: وقتی تو نیستی ... شادی کلام نامفهومی ست ! و " دوستت میدارم " رازی ست که در میان حنجره ام دق میکند و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟ اینجا که ساعت وآیینه و هوا ... به تو معتادند .
کوه یخ
حوصلش که سر رفت دلم رو بازیچه کرد اما دریغ که بیدردها هیچگاه مراقب بازیچه شان نیستن شکست و باز دیدمش توی بازار
کوه یخ
دل است دیگر یا شور میزند یا تنگ میشود یا میشکند آخر هم مهر سنگ بودن ...میخورد روی پیشانیاش
کوه یخ
فردا میاید باز چیزی نخواهیم فهمید این یعنی درد اندیشه من شاعر حمید ذاکری
کوه یخ
رضاخان باید به جای برداشتن حجاب از سر زنا٬ این زیرشلواریای راه راهو از پای مردا میکشید پایین*٬ *بلکه باباهای الان اینجوری تو خونه نگردن.