کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
کیا یادشونه وقتایی که معلم میخواست سوال بپرسه پاک کن مونو مینداختیم زیر میز که بریم بیاریمش و تو تیررس نگاه معلم نباشیم؟؟
کوه یخ
دلتنگی یعنی اینکه : بشینی به خاطراتت باهاش فک کنی ، اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت ! ولی چند لحظه بعد شروع اشکهای لعنتی . . .
کوه یخ
آهـــــای .... تو این روزهای بارونی ..... فکری به حال جای خالیت کردی؟؟؟
کوه یخ
به من مجوز چاپ نمیدهند,میگویند: داستانی که نوشته ای قابل باور نیست! من فقط خاطراتم را نوشته بودم!!!.
کوه یخ
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت چه هوایی به سرش بود که با دست تهی پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت همنوای دل من بود به تنگام قفس ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت
کوه یخ
چه قدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند، نه اراده ی دوست نداشتن،نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن؛ بااین حال مدام شعرعاشقانه می خوانند ...
کوه یخ
مامانم : اگه خالت زنگ زد ، گوشیو بر ندار ! محسن : خوب واسه چی o: ؟؟ مامانم : آخه میخواد خبر مرگ خواهر شوهرشو بده ! محسن : خوب چه ربطی داشت ؟ مامانم : آخه من هنوز در جریان نیستم ، اگه منم بفهمم نمیتونم امشب برم عـروسی ! منــو میــگــی ~~~> |: !! مــامــانــــــــم ~~~> p: !!
کوه یخ
جواني از بيكاري رفت باغ وحش پرسيد استخدام داريد؟ يارو گفت مدرك چي داري گفت ديپلم ياروگفت يه كاري برات دارم حقوقشم خوبه پسره قبول كرد يارو گفت : ما اينجا ميمون نداريم ميتوني بري تو پوست ميمون تو قفس تا ميمون برامون بياد, چند روزي گذشت يه روز جمعه كه شلوغ شده بود . پسره توي قفس پشتك وارو ميزد از ميله ها بالا پائين ميرفت . جو گير شد زيادي از رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شيره داد زد كمكکککککککک شيره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهانش گفت آبرو ريزي نكن من ليسانس دارم. . .