ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
چقدر پدال دوچرخه دونفره دوستیمون سفت شده ! حالا یا من خسته شدم یا شیب زیاد شده
یا شایدم تو دیگه رکاب نمیزنی
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
از شب پرسيدم چه بنويسم براي كسي كه دوستش دارم ؟ بنویسم دوستش دارم ؟ گفت : پـَـــ نــه پـَـــ گور باباش بگير بخواب
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
آنشرلي هم نشديم يکي ازمون بپرسه.. . آنه..! تکرار غريبانه روزهايت چگونه گذشت..؟؟ D: ۰ . هـِــــــــــــــــي روزگار
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
کهنه فروش تو کوچه مون داد میزد : کهنه میخریم، وسایل شکسته و درب و داغون میخریم ... بی اختیار فریاد زدم : قلب شکسته ای - که روزگاری قیمت داشت - هم میخری؟ گفت: اگر برایت ارزش داشت، به دست نا اهل و بی لیاقت نمی دادی تا آنرا بشکند ... راست میگفت ...
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ می رود.. دست دلم می لرزد ، اما به خواجه می سپارم تا امید را از دلم نگیرد دلم می خواهد همیشه بگوید : یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور!!!!
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
♥ ببـــیــــــن .. این اسمش دلــــــه ! اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی .. اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه … میشد مغــــــــز ! دلـــــه .. نمی فهمــــــه … ! خواستم اطلاع بدم......
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
وقتی تنهاییم دنبال یار میگردیم وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش میگردیم وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش میگردیم وباز تنهاییم...........
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
چه بسيار" انسان ها "ديدم ، تنشان لباس نبود و چه بسيار "لباس ها"ديدم که انساني درونش نبود
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
واو نــﮧ حرف ربـط ، کــﮧ حرف اضافــﮧ اســت میـان " من و تـــو " میــان " تــو و مَن"
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
راحت نوشتیم بابا نان داد... بی آنکه بدانیم بابا چه سخت برای نان ، همه جوانیش را داد...
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
خيلي فاصله است بين اينکه وقتـے وارد خونه ميشـے چراغ خونه رو خودت روشن کنـے ، يا روشن باشه ....
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
به خدای عاشــــقان سوگنــــــــــــــــــــــــد...
که اگر بدانمـــــ که دوستـــــــــــــــــــــم نداری،
گریــــــــــــــــــــــــــه نمی کنم . . .
بلکه آرزو می کنـــــــــــــــــــــم،
کسی را دوستــــــــــــــــــــــــــــــ بداری که دوستــــــــــــــــت نداشته باشد !!!