ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خستهای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم. پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهیاس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
هر کسی یک روز می آید و یک روز می رود ، یکی با دلش می آید و یکی با پاش ، مواظب باش کسی با پاش از دلت نرود .
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
گاهى خوردن لگدى از پشت ، برداشتن گامى به جلو است
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
حکم فراموشیت را آوردند ، ولی به باد “مهربونی هایت” امضا نکردم . . .
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
دیگر نمیخواهم شاهد باشم؛ شاهد بى مهریهایت…بى تفاوتیهایت …سرد بودنت…بیصدا گذشتنت… میخواهم جداباشم، بى تو، …خودم… دیگر هیچ چیز مشترکى بینمان نیست، تنها آسمانهایمان یکیست!
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
میان آفتاب همیشه زیبای تو لنگری ست... و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگری است...
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
من اگر خدا بودم. . اینقدر هوای دو نفره را به رخ تک نفره ها نمیکشیدم. .
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
زن که باشي بايد آغوش باشي تا هر بغضي بي بهانه در آغوشت دفن شود... ... ... ... ... ... زن که باشي گاهي بايد فراموش کني که محتاج آغوشــــــــــي
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
زن بود! حوا بود و شريک آدم قبول ، از بهشت رانده بودنش اما ذاتش بهشتي بود بهشت در آغوشش بود اصلا با او به زمين آمده بود شرم داشت حيا داشت مستور بود حتي وقتي عريان آغوش براي آدمش ميگشود؛ نجيب بود پاک بود و زلال زن بود! زن
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم، دستانت رابسوي کدام آسمان دراز مي کني تابراي خوشبختي خودت دعا کني؟
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
ترسم آن روز بيايي که نباشد جسدم
کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم
لب آن کوزه بسازند ز خاک لب من
بي خبر لب بگذاري به لبان جسدم