ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
ساده ترین کار جهان اینست ..که خودت باشی..... و دشوارترین آن........ کسی باشی که دیگران می خواهند.....!!!!!!!!!
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
ای كاش بر ساحل رودي خاموش ، عطر مرموز گياهي بودم چون برآنجا گذرت ميافتاد به سروپاي تو لب ميسودم كاش چون ناي شبان ميخواندم به نواي دل ديوانه تو خفته بر هودج مواج نسيم ميگذشتم زدر خانه تو كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره ميتابيدم ازپس پردة لرزان حرير رنگ چشمان تورا ميديدم كاش چون آيينه روشن ميشد دلم از نقش تو و خنده تو كاش چون برگ خزان ، رقص مرا نيمه شب ماه تماشا ميكرد در دل باغچة خانة تو
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
چتری برایم بگیر... هر چند خیالی... خیس دلتنگی شده ام...
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
به سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
بگـــذارید سَـــر خستـــه اش را بَـــر شـــانـــه شمــــا بگــذارَد مــوهــــایَش را نَـــوازش کنیـــد پیشــــانی اش را ببـــوسیـــــد ... ... قــــربــــان صــــدقــــه اش بــــرَویـــد " مــــادَر " را می گـــویَـــم ! گــــاهی هَــــم بَــــرای مــــادر ، مــــادری کنیـــد ✿
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
بچه که بوديم وقتي ميبردنمون پارک، ميرفتيم مثل مظلوما مي چسبيديم به ميله ي کنار تاب، همچين ملتمسانه به اونيکه سوار تاب بود نگاه ميکرديم، که دلش بسوزه پياده شه ما سوار شيم، بعدش که نوبت خودمون ميشد، ديگه عمرا پياده ميشديم
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
تو اتوبوس نشسته بودیم اتوبوسم شلوغ بود !تو ایستگاه که رسیدیم یه پیرمرد سوار شد ما هم گفتیم بذار پاشیم این پیر مرد بشینه !گفتم حاج اقا بفرمایید بشینید !! پیر مرد هم برگشت یه نگاه کرد ! گفت بشین بابا فردین مُرد.
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
صفای ما پابرهنه ها میدونی چیه؟ اینه که هیچ ریگی به کفشمون نیست !
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
فاصله ات را با آدم ها رعايت کن، آدم ها غير قابل پيش بيني هستند، يکدفعه ميزنند روي ترمز
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
به نام عشق جسمت را لگد مال بوسه های هوس آلودشان می کنند و به نام عشق فراموشت می کنند آن هایی که بر دیگری عاشق تر از تواند تقصیر هیچ کس نیست به نام نجابت باید سکوت کنی و به نام صبر از درون ویران شوی تقصیر هیچ کس نیست که قانون غیرتشان را قلم غریزه امضا کرده
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
مامور آمار اومده در خونه میپرسه خانوادتون چند نفرید؟ میگم 5 نفریم . میگه: خودت رو هم حساب کردی؟ پـَـ نـَـ پـَـ من پسر همسایهی روبروشون هستم خانواده خودمون مشکل مالی داشتند بابام مجبور شد منو برای یه نیم فصل بطور قرضی بفرسته اینجا.... فصل بعد هم برمیگردم خونه خودمون... شما هم اگه زحمتی نیست منو نشمار که امارمون با هم جور در بیا
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
دیروز که فریاد زدی دوستت دارم.گفتم نمیشنوم لطفا بلندتر!!!!!امروز که به آرومی گفتی دیگر دوستت ندارم.گفتم هیس چرا داد میزنی؟
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
آدمها یک زمانی در یک جایی ناخواسته خودشان را جا میگذارند و میروند ...