ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
” بسیاری مردم شادی های کوچک را بامید خوشبختی بزرگ از دست می دهند.
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد کمی آب در لیوان می ریزد صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم " پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
همه گویند که چرا دل به ستمکار سپردی... به که گویم که تو آن روز ستمکار نبودی...!
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
مثل آن مسجد بین راهی تنهایم........................ هرکس که می آیدمسافر است................. میشکند هم نمازش را هم دلم را...
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
عشق احساس شگفت انگيزيست.. در گيرش که شدي... يک گوسفند گربه صفت رو صدا مي زني جوجو
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
این روزها شیر هم راضیه با دمش بازی کنن ولی با دلش نه !
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
راستی... ان دورها... بی من... حال او و دل او چگونه است؟؟؟...
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
تو اتوبوس نشسته بودیم اتوبوسم شلوغ بود !تو ایستگاه که رسیدیم یه پیرمرد سوار شد ما هم گفتیم بذار پاشیم این پیر مرد بشینه !گفتم حاج اقا بفرمایید بشینید !! پیر مرد هم برگشت یه نگاه کرد ! گفت بشین بابا فردین مُرد.
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
اهـــــــــــــــــای خدا سهم من از من کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
خدایا ! رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد... قوتم بخش، تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم... کمکم کن، تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند، نه از آنان که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند...
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
کلمات هم شده اند بازيچـــه مـــــــــــــن و تـــــــــــــو ! مـــــن برايِ تــــو مي نويسم ... تـــــــو برايِ او مـــي خواني !!!
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
زن که باشي بايد آغوش باشي تا هر بغضي بي بهانه در آغوشت دفن شود... ... ... ... ... ... زن که باشي گاهي بايد فراموش کني که محتاج آغوشــــــــــي
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
هاج واج سکوتیم که بند نمیاد
ღ♥ღ Sayeh ღ♥ღ
به طرف میگن برو یه مگس نر بیار . میره یکی میاره و بر می گرده .میگن از کجا فهمیدی نره میگه از جلوی دبیرستان دخترانه گرفتمش.