روزی #لئون-تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به #زنی تنه زد .. زن بی وقفه شروع به #فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .. بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد #تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .. #زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت : چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟! تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من #مجال این کار را ندادید!!
بعضیام کِ اصا بوجود اومدن ببینن #بقیه چیکار میکنن اونام همون کارو انجام بدن...(بیشتر منظورم تو #نظرسنجیاست ) طرف میاد میبینه اِ اینا همه بِ #فلان گزینه #رای دادن پس همین خوبه منم بِ همین #رای میدم،خداییش #اکثر نظرسنجیا اینجوریه!
من به صد خواهش و منت ز #خدا خواسته ام،
که در این ساعت خیر،
#مرغ-آمین به سراغت آید،
و دعایی که تو بر لب داری،به #اجابت ببرد...
هرکجا ذکر #خدا بود تو را یادم هست،
هرکجا یاد #خدا هست مرا یاد آور...
@سارا : )#تلاش برای زنده کردنِ یک رابطهِ از دست رفته مثل اینه که بخوای یه #چای سردشده رو با ریختن آب جوش #گرم کنی... نه #رنگش مثل اول میشه نه #طعمش ..!
#گـاهـی بــایـد رفـت ، و بعضـی چیــزهــای ِ بُـردنـی را ، بــا خــود بــرد ! مثل #یــــــاد.. مثل #غــرور.. و آنچـه مـانــدنـی ست را ، جـــا گــذاشت... مثل #خاطره ... مثل #لبخند ...!