ѕнιмα
روزها پر و خالی میشوند مثل فنجانهای چای در کافه های بعدازظهر اما هیچ اتفاق خاصی نمیافتد این که مثلا تو ناگهان در آنسوی میز نشسته باشی ....
ѕнιмα
او کسیـ بود که از غـرقـ شـدن می ترسـید... عاقبتـ روی تن ابر شناور شــد و رفــت... هر غروبــ از دل خورشـــیــد گــذر خواهــد کـــرد... آدمیـ ساده که یــکــ روز کــبـوتــر شــد و رفــت...
ѕнιмα
آنان که عشق را می فهمند عذاب می کشند، و آنان که عشق را نمی فهمند عذاب میدهند!!!!
ѕнιмα
راستی خدایا ! من اگر نبودم !.. این همه غم را چه میکردی؟!
ѕнιмα
جدا که شديم هر دو به يک احساس رسيديم!.. تو به فراغت..من به فراقت ! يک حرف تفاوت که مهم نيست !! هست؟