ѕнιмα
میخواستم تصویر با تو بودن را نقاشی کنم، دیدم فاصله بیمان در ورق جا نمیشود، کمی نزدیکتر بیا میخواهم با تو بودن را حس کنم...
ѕнιмα
شــرطـــ ـــ دلــ ــــ دادنـــ دلــ ــــ گرفــتــ ـــنــهـــ وگــ ــرنـــهـــ يــکــيــــ بيــ دلـــ مــيـــشــ ـــهــــ و يـــکيــــ دو دلـــ !
ѕнιмα
من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم! نکند فرق به حالم چه برانی،چه بخوانی، چه به اوجم برسانی ،چه به خاکم بکشانی..... نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی!!!
ѕнιмα
آنچنان رسم وفا مرد که ترسم روزی / لیلی زنده شود یادی ز مجنون نکند ...
ѕнιмα
در چشمانم تنهاییم را پنهان می کنم,در دلم دلتنگی ام را... در سکوتم حرف های نگفته ام را, در لبخندم غصه هایم را... دل من چه خردسال است, ساده می نگرد ... ساده می خندد.. ساده می پوشد.... دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است, ساده می افتد... ساده می شکند ... ساده می میرد...
ѕнιмα
از تصادف جان سالم بدر برده بود و می گفت زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش است و خدا همچنان لبخند می زد . . .
ѕнιмα
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
ѕнιмα
روزگار ... نبودنت را برایم دیکته می کند!... و نمره ی من باز می شود صفر !... هنـــــــــوز ... نبودنت را یاد نگرفته ام !