ѕнιмα
شجاعت می خواهد وفادار احساسی باشی که می دانی شکست می دهد روزی نفسهای دلت را...!
ѕнιмα
مستقیــم !؟؟؟؟؟ دربسـت !؟ ؟؟؟؟ . . مدتهاست مانده ام ....!! در این شهر شلوغ و پرترافیک, .... کســی دلم را نمی بـَـرد !!!
ѕнιмα
این طور نمی شود باید همیشه یک غریق نجات کنارم باشد غرق در فکرت شدن اصلا دست خودم نیست...!
ѕнιмα
یک روز و روزگاری حرف بین ما نگاه بود عشق رو نقاشی میکردیم نقش ما خورشید و ماه بود سوختم و سوختم و ساختم هر چی داشتم به پات باختم کاش تو رواز روز اول مثل امروز می شناختم .........
ѕнιмα
بدبختی یعنی اینکه یه عمر تلاش کنی شاه بشی اما بعد بفهمی بی بی دلت، دلداه سربازه...!!!!
ѕнιмα
از کویر آمده ام،چشمم از خاطره ی ریگ پر است........ابر من باش و دلم را بتکان!!!!!!
ѕнιмα
توسط موبایل
به جون 2تامون ازت دلخورم...!
ѕнιмα
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد...
ѕнιмα
ــهر شب در رؤیاے من قدمـــ مـےنهـے ! بیدار کـــ ِ مـے شومـــ ... چشمـــ ِ من از تو خالیست ! و نگاهمـــ ... درد مـے گیرد ازین بیدارے تنها ... اگر در رؤیاے من مـے پائـے بگذار تا ابد بخوابمـــ !
ѕнιмα
و خدایا قفس سینه ی من سنگ شده دل من تنگ شده تنگ یک رنگی ها.تنگ حس گذر از رنگ و ریا ... بی تفاوت به تمام دنیا پشت پا زد دل من به همه آدم ها آدمک ها ساکت!من تمام حرف هایم مانده........